
يكي از آخرين تظاهرات اعضاي حزب توده در ميدان توپخانه تهران
*در تاریخ معاصر، سرنوشت ایران را دو مسئلهء اساسی رقم زده است، یكی: نفت، و دیگری: همسایگی با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی.
* در این دوران، در دیدگاه سیاستمداران ایران (خصوصاً دكتر مصدّق، دكتر فاطمی، مكّی و دیگران) دولت آمریكا، نه تنها «بهترین دوست ایران» بود، بلكه این كشور «مهد آزادی» و «قبلهگاهِ آزادیخواهان و ملّیون ایران» بشمار میرفت.
*دولتمردان آمریکا در این زمان اعتقاد داشتند كه حمایت از دولت های ملّی (از جمله دولت دکتر مصدّق)، برج و باروی مستحكمی در مقابله با كمونیسم شوروی میباشد.
اشاره:
نقش حزب توده و خصوصاً سازمان افسران آن در جریانات منجر به 28 مرداد 32 از نکات بسیار مهم و در عین حال مبهمی است که هنوز بطور شایسته به آن پرداخته نشده است. نگارنده در کتاب «دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست» به گوشههائی از این مسئله پرداخته است. بعبارت دیگر: یکی از محوری ترین یا مهمّترین بخشهای این کتاب، توجهء نویسنده به نیروی حیرت انگیز «سازمان افسران حزب توده» و نقش آن در رویدادهای 25-28 مرداد 32 است (از جمله دستگیری غیر منتظرهء سرهنگ نصیری توسّط یکی از اعضای «سازمان افسران حزب توده» بهنگام ابلاغ فرمان شاه مبنی برعزل مصدّق و نیز، تهیّه و تکمیل نقشه ها و کروکی های پادگان های مهمّ تهران برای یک کودتای احتمالی).
نگارنده، در بخش ِ «نقش و نقشهء دیگر ِ مصدّق در 28 مرداد »، نشان می دهد که دکتر مصدّق - با هوشیاری، خِرَدمندی و وطن پرستی بسیار – پس از دیدار با هندرسون (سفیر آمریکا )، ضمن خالی کردن میدان در روز 28 مرداد 32، انتصاب خواهر زادهء خود (سرتیپ محمّد دفتری) به سِمتِ رئیس شهربانی کل کشور و نیز فرماندار نظامی تهران، و با فراخواندن هواداران خود برای تَرک تهران یا ماندن در خانههایشان در روز 28 مرداد، و یا با انفعال و عدم درخواست کمکِ مردمی از طریق رادیو (با وجود اصرار و پافشاری دکتر فاطمی و دیگر یاران مصدّق)، کوشید تا ایران را از یک جنگ داخلی برَهانَد و یا از افتادن ایران به چنگ ِ«سپاه ِ عظیم و رزم دیدهء توده ای ها» (بقول بابک امیر خسروی) جلوگیری کند و ......
چاپ اوّل کتاب «دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست» در مدّتی کوتاه بپایان رسیده و اینک چاپ دوّم آن در تیراژی چشمگیر، بزودی توسّط انتشارات «شرکت کتاب» (در آمریکا) منتشر خواهد شد. ترجمهءانگلیسی این کتاب نیز در دست تدارک و انتشار است.
در زیر،بخش مربوط به سازمان افسران حزب توده و قدرت حیرت انگیز آن در آستانه رویداد 28مرداد 32 را میخوانیم.
***
«وحشت سرخ»: سلطهء كمونیسم (حزب توده) بر ایران
ایران، بخاطر موقعیـّت استراتژیك و حسـّاس خود در منطقه ـ از دیرباز ـ مورد طمع و طُعمة روسیهء تزاری و سپس اتحاد جماهیر شوروی بود. ماجرای نفت شمال (1323) و غائلهء آذربایجان (1324) ایران را به یكی از اصلیترین میدانهای جنگ سرد بین شوروی و آمریكا بدل ساخته بود. تضاد ایدئولوژیك جهان كمونیست (شوروی) با جهان آزاد غرب (آمریكا) تضاد میان این دو قُطب را دوچندان میكرد، هم از این روست كه در آغاز گفتهایم: سرنوشت ایران معاصر را دو مسئلهء اساسی رقم زده است: یكی: نفت، و دیگری: همسایگی با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی.
در سالهای 30-32، بحران مالی و وخامت اوضاع اقتصادی دولت مصدّق، بنبست مذاكرات نفت بین ایران و انگلیس، بروز آشفتگیهای اجتماعی و گُسترش فعالیتهای حزب توده در شهرها و روستاها، آمریكا را نسبت به امكان قدرتگیری حزب توده عمیقاً نگران ساخت، از این رو دولت آمریكا با دادن كمكهای مالی، عمرانی و بهداشتی ـ از طریق طرح «اصل چهار»[1] ـ ضمن تقویت دولت مصدّق، كوشید تا از توجـّة ایران به شوروی یا از نفوذ آن كشور در ایران، جلوگیری كند، در این راستا، تنها در سال 1952 (1331) علاوه بر كمكهای مالی، بهداشتی و عمرانی، دولت آمریكا تعداد 42 تانك شرمن به دولت مصدِق تحویل داد و بیش از 300 افسر ایرانی را برای دیدن آموزش نظامی، به آمریكا دعوت كرد.
در این دوران، در دیده و دیدگاه سیاستمداران ایران (خصوصاً دكتر مصدّق، دكتر فاطمی، مكّی و دیگران) دولت آمریكا، نه تنها «بهترین دوست ایران» بود، بلكه این كشور «مهد آزادی» و «قبلهگاهِ آزادیخواهان و ملّیون ایران» بشمار میرفت. با چنین جایگاهی، در اختلافات نفتی بین ایران و انگلیس و تهدیدات دولت انگلیس برای حمله به ایران و یا در پاسخ به اوّلین پیشنهاد انگلیس در انجام كودتا برای سرنگونی مصدّق، دولت آمریكا نه تنها مخالف اقدامات تجاوزكارانهء انگلیس علیه ایران و نیز مخالف طرح كودتا علیه دولت مصدّق بود، بلكه عموم سیاستمداران این كشور با كمكهای مالی، نظامی و عمرانی به تقویت و تحكیم دولت مصدّق مصمـّم بودند، زیرا كه در این دوران، حمایت از ناسیونالیسم و دولتهای ملّی از هدفهای استراتژیك آمریكا در مقابله با نفوذ كمونیسم بود. هندرسون در گزارش 27 سپتامبر 1951 (6 مهرماه 1330) به مقامات وزارت امور خارجة آمریكا، توصیه میكند:
«1 ـ اطمینان دارم كه وزارت امور خارجه، هیچگاه به فشاری كه ظاهراً به ایالات متحده وارد میشود تا بریتانیا برای دستیابی به برخی اهداف خود در ایران، از نیروهای نظامی یا تهدید در بكارگیری آن استفاده كند، تن در نخواهد داد... این حقیقت را نمیتوان نادیده گرفت كه ورود نیروهای ارتش انگلیس به ایران در این مقطع زمانی... چیز دیگری جز تجاوز مسلّحانه محسوب نمیگردد.
2 ـ سیاست خارجی ما، در پنج سالهء گذشته به طور كلّی مبتنی بر مخالفت با تجاوز بوده است. ما كمكهای مالی عظیمی در اختیار ملّتهای مختلف گذاشتهایم تا آنها را قادر سازیم در مقابل تجاوز، بهتر مقاومت كنند. ما جان بسیاری از آمریكائیها را كه قربانی و منابع زیادی صرف كرده و بسیاری از ملّتها را نیز در كشور کُره به فداكاریهای مشابه تشویق كردهایم تا از تجاوز جلوگیری كنند، حال اگر ما به تجاوز از سوی یكی از متّفقین و دوستان خویش تن در دهیم، در نزد جهانیان، اعتباری را كه برای پشتیبانی از آرمانگرائی كسب كردهایم، كاملاً از دست خواهیم داد و مسلّماً به بزرگترین ریاكاری و دوروئی متّهم خواهیم شد. [در صورت تسلیم به خواست انگلیس] پرچم اصولی را كه برافراشتهایم و تاكنون توانستهایم اكثر ملل جهان را به دوُر آن گرد آوریم، بدور خواهیم افكند...»[2]
چنین بود كه در اختلاف بین ایران و انگلیس و خصوصاً پس از قطع رابطهء دیپلماتیك بین دو كشور، آمریكا در نقش یك «میانجی» كوشید تا جای خالی انگلیس را در مقابله با «وحشت سرخ» (كمونیسم) پـُر كند. دولتمردان آمریكا در آن دوران ـ برخلاف دولت انگلیس ـ معتقد بودند كه: بی توجـّهی به گرایشها و آرمانهای ملّی در منطقهء خاورمیانه، باعث رانده شدن مردمان این منطقه به سوی اردوگاه شوروی میشود. آنان اعتقاد داشتند كه ناسیونالیسم در كشورهای خاورمیانه، برج و باروی مستحكمی در مقابله با كمونیسم شوروی میباشد. هندرسون، سفیر امریكا، در گزارشی به وزیر امور خارجهء آمریكا، ضمن ارائهء ارزیابی مشترك خود و همتای انگلیسی خویش، دربارهء اوضاع ایران تأكید میكند:
«1 ـ فرض ما بر این است كه هدف مشترك، فوری و تعیین كنندهء آمریكا و انگلیس در ایران، جلوگیری از افتادن این كشور در چنگال كمونیسم است... پیگیری این هدف باید پایهء همهء كوششهای دولتین آمریكا و انگلیس در ایران بشمار آید. اگر تصـّور شود كه به خطر افتادن منافع تجاری ِ ما ـ مانند به خطر افتادن منافع حاصل از نفت ایران یا اجرای شیوهء 50ـ50 درتقسیم سود حاصله از فروش نفت ـ ممكن است تحقّق یافتن این هدف اساسی آمریكا و انگلیس را در درازمدِت به مخاطره اندازد، اینگونه منافع تجاری احتمالاً در درجة دوّم اهمیـّت قرار دارند. باید به خاطر آورد كه عامل نوینی در صحنة خاورمیانه وارد شده است. تبلیغات شوروی و سازمانهای كمونیستی تلاش میكنند تا رهبری نهضتهای ملّی را به چنگ آورند.
2 ـ اگر هدف اساسی آمریكا و انگلیس میباید تحقّق یابد، لازم است تا در ایران حكومتی درستكار و كارآمد ـ با برنامهء اصلاحات مثبت ـ بر سرِ ِ كار آید تا از جذبهء حزب توده بكاهد.»[3]
* * *
كودتای كمونیستها در چكسلواكی ( فوریه 1948) و سپس جنگ كُره (1950) و پیروزیهای كمونیستها در چین این نگرانی را در میان سیاستمداران آمریكا تقویت كرد كه دولت مسكو نه تنها از طریق جنگ، بلكه از طریق بسترسازیهای محلّی، ایجاد جمعیـّتها، احزاب و سازمانهای داخلی و نفوذ در دولتها، میتواند به توسعهء نفوذ خود و سرانجام، تسلّط بر كشورهای نفتخیز خاورمیانه ادامه دهد.
سازمان C.I.A كه در سال 1947 تشكیل شده بود، در سال 1950 هنوز كارائی و تجربهء كافی در عملیات خرابكارانه و تبلیغات ضدكمونیستی نداشت، امِا جنگ كُره و تحـّولات جاری در ایران و هشدار روزافزون مأموران آمریكائی دربارهء «خطر استیلای وحشت سرخ بر ایران» باعث گردید تا ترومنِ دموكرات در سال 1952 در یك تجدید نظر آشكار، «اقدام به جنگ به خاطر ایران» را در سرلوحهء سیاستهای منطقهای خود قرار دهد.
هندرسون در گزارش 15 آبان 1331 نگرانی خویش را از نفوذ حزب توده در دستگاه دولت مصدّق چنین ابراز كرد:
«حزب توده اگر نه آشكارا، امـّا آنچنان نفوذی بر دولت (مصدّق) اِعمال میكند كه ما را تحت تأثیر قرار داده است... شایع است كه بعضی از اعضای كابینهء مصدّق ـ شامل وزیر داد گستری و معاون او، معاونان وزارتخانههای كار و كشور ـ طرفدار حزب توده هستند و گفته میشود كه وزیر فرهنگ نیز عامل حزب توده است»[4].
زیر نویسها:
[1] ـ اصل چهار ترومن؛ طرحی برای كمكها و كارهای عمرانی، كشاورزی، جنگلبانی و بهداشتی در كشورهای عقبمانده بود. این طرح، خدمات شایانی در ایران انجام داد و خصوصاً در ریشهكنی مالاریا در ایران نقش اساسی داشت.
2- Henderson to the Department of State, september 27, 1951, telegram 888,2553/9-2751
3- Henderson to Acheson in Paris, November 6, 1951, telegram 23-888,2553//11-651 and telegram October 22, 1951, 1478-888,2553/10-2251
4-Henderson to The Department of State, November 5, 1952, telegram 1850, 788.00/11-552

سایر نوشته های دکتر میرفطروس در روزنامک:

دکتر محمد مصدق؛ آسیب شناسی یک شکست
مصدّق؛ مُمكنات و محدوديـّتهای يك «دموكرات»
28مرداد 32: از افسانه تا واقعیّت (بخش نخست)
28مرداد 32: از افسانه تا واقعیّت (بخش دوم)



میهن واقعی و مشترک ما، یک میهن فرهنگی است!
تأمِلاتی دربارۀ جنبش مشروطیـّت






