پس از اینکه، از خوانندگانِ گرامیِ روزنامک، خواستم به داوری بنشینند و دیدگاه هایشان را درباره ی نوشته ی دکتر رجبی ("مرداد" یا "اَمرداد") بنویسند، محمد مهدی مرادی (شاعر و ترانه سرا) مِهر نمودند و جُستاری در این باره نوشته و برای درج در روزنامک برایم فرستادند که خوانندگان گرامی را به خواندن این نوشته فرامی خوانم ... همچنین بانو نازنین نیز نوشته یی در بخش گفتارهای نیک آن نوشته ("مرداد" یا "اَمرداد") گذاشته اند که آن را نیز در آنجا می توانید بخوانید و اما نوشته ی آقای مرادی ...

مسعود گرامی
با درود. دیدگاه استاد رجبی را پیرامونِ واژه ی امُرداد و آنچه شما نوشتید و پاسخِ دوباره ایشان را خواندم.
من و ما اگر در پله ی نخست، به پالایشِ آراء و باورهای نادُرُست و در مرحله بعد، به روشنگری معتقد باشیم، می بایست از دخیل کردنِ مباحثِ فرعی در یک مسئله و پناه بردن به سفسطه های شناخته شده، دوری کنیم. مسئله "مرداد" و "اَمُرداد" و تلاش برای جدا کردن ناراستی از راستی، چندان موضوعِ دشوار و بغرنجی نیست که به فلسفه بافی دست یازیم و عرق جبین بریزیم. تمامی ماه های سال ایرانی (فارسی) در گونه ی امروزین خود، از چمِ پربار و زیبایی برخوردارند و به نیکویی به کار رفته اند، جز مُرداد، که من فکر می کنم این پافشاری ها به روی نادرستی، ریشه در جای دیگری دارد. فکر می کنم امروز بهتر است دست از سرِ عقده های کهنِ پدرانمان برداریم و به آینده برسیم تا از این مذلتِ تاریخی، رهایی یابیم. اشاره دکتر رجبی به ماجرای 28 مرداد، قابل تأمل است. جالب اینجاست که برای نمونه، روزنامه ی اطلاعات تا پیش از بهمن 57، از واژه ی اَمُرداد یاری می جست و پس از آن، انگار مرگ و نیستیِ مُرداد، دوباره خوشایندِ تغییرچهره دادگان گشت. سوال اینجاست که آیا دخیل کردنِ سیاست و عقده های کهن در وادیِ روشنگری و پالایشِ راستی از ناراستی درست است؟ گیرم که شاه، به نوعی بانیِ آن پافشاری ها بود؛ آیا باید حقیقت و راستی را تخطئه کرد و پافشاریِ امروز، که تنها و تنها به هدفِ روشنگری است، "نادرست" خواند؟
درباره اشارات دیگر استاد، مسعود گرامی، به خوبی پاسخ داده اید که نامِ سایرِ ماه های ما –چه در گونه ی کهن و چه امروزی- دارای بارِ معناییِ ناخوشایندی نیستند، مگر مُرداد، اما تذکر استاد درباره تلفن زدن به 10 نفر و شکایت از ناآگاهی بسیاری در این باره، با پوزش بسیار، فکرِ خواننده را ناگزیر به معطوف شدن به "سفسطه ی توسل به عقیده عموم" می کند و شوربختانه بهانه ای برای گریختن از راستی ست. این که مثلا اگر مردم معنی اردیبهشت را نمی دانند، به طبع و در همین راستا، دانستنِ حقیقتِ چمِ اَمُرداد هم دردی را دوا نمی کند، پس حتما می بایست روشنگری را به کناری نهاد و یا کمتر به روی راستی تاکید کرد، نه تنها بسیار ناپذیرفتنی ست، بلکه بنا بر عادتِ ایرانیان، راه را برای پاگشاییِ بساطِ حسرت و روضه خوانیِ تازه ای می گشاید. چنین آرائی شبیهِ آراء همان سخن پراکنانی ست که برای نمونه، هر اعتراضی به آبگیری سد سیوند را گناه کبیره می پندارند و خُرده می گیرند که چرا شما نمی روید و اخلاق و منشِ کورش را تبلیغ نمی کنید و چرا به چهار تکه سنگ و چند مشت خاک، دل بسته اید!
باری، اینکه مردم بسیاری حقایق را نمی دانند، به اصطلاح خود قصه ای ست پُر آبِ چَشم، و دغدغه ای ست بس سترگ، اما به باور من، "روشنگری" را (چه در مسائلِ بزرگ و شاید ممنوعه و چه مسائل کوچکی چون همین مسئله امرداد) نباید فدای مسائل حاشیه ای و یا احیانا کلنجارهای کهنه سیاسی کرد. "مُرداد" به معنیِ مرگ و نیستی ست و "اَمُرداد" به معنی بی مرگی و جاودانگی. زیباست که شکل درست این واژه را بکار برد و تقویم پارسی را پالایش کرد. به همین سادگی و آشکاری. برای آگاه ساختنِ عموم از شکلِ درستِ یک واژه، نیازی به تشکیلِ کلاس تاریخ و یا سرایشِ قصه ی حسین کُرد شبستری نیست. همانطور که پیشتر هم گفتم، هدف از این روشنیابی و روشنگری، جداییِ ناراستی از راستی ست و بس؛ مگر اینکه نکوهش کنندگانِ این باور، در پسِ ماجرا، به دنبالِ مقصود دیگری باشند که طبیعتا برای آنانی که جویای حقیقت اند، فرجامی جز سردرگمی و پریشانی نخواهد داشت. شاید در این عصرِ تیغ و آهن، چنان به "مُرداد" خو کرده ایم، که "اَمُرداد"، به کابوسِ شبهایمان بدل می شود!
باری، استاد فرموده اند که بیست و هشت سال پیش آن پیشنهادِ زیبا را مطرح کرده اند و گوش شنوایی در ایرانِ عزیزمان نبود. البته شاید نیازی به تذکر این نکته نباشد که بیست و هشت سالِ پیش، گوشِ ایرانیان به نواها و صداهای دیگری خو کرده بود و در آن فضای کذایی، کمتر جایی می توانست برای جشنِ اردیبهشتگان و پیامِ دلنشینِ اخلاق، وجود داشته باشد.
با پیشکشِ بهین آرمان ها
محمد مهدی مرادی
16 اردیبهشت 86


