تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - گفت‌وگوی مسعود لقمان با علی میرفطروس (به مناسبت انتشار چاپ دوم کتاب «آسیب‌شناسی یک شکست») بخش پنجم

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

 دکتر علی میرفطروس

خلیل ملكی: «تقصیر از خودِ ما بود»

* من فکر می‌کنم که در آرشیو سازمان «سیا»، اصلاً چیزی موجود نبوده و نیست تا بخواهند آن را «فاش» کنند، وگرنه پس از گذشت 50سال، ادّعای «نابود شدن اسناد سازمان سیا» می‌تواند فقط یادآورِ قصّه‌ی «کوهی که موش زائید»، باشد!

* باید دو مسئله را از یکدیگر تفکیک کرد: یکی طرح آمریکائی‌- انگلیسی‌ برای سرکوب حزب توده و سرنگون کردن دولت مصدّق، و دیگری: مخالفت پایدار شاه با کودتا و تمایل او برای برکناری مصدّق از طریق قانونی.

* پیگیری آزادیخواهی از دوران مصدّق تا انقلاب 57، نشان می‌دهد که اصولاً، مسئله‌ی آزادی در فلسفه‌ی سیاسی روشنفکران و رهبران سیاسی ایران، جائی نداشته است. به عبارت دیگر: در  سراسر این دوران، مخالفان نیز در نفی آزادی، دموکراسی و پایمال کردن حقوق  دگراندیشان، دست کمی از  دولت‌های حاکم نداشته‌اند. بنابراین: نه تنها مصدّق، بلکه فکر می‌کنم حتّی «منتسکیو» (با «روح القونین»اش) هم اگر در ایران حکومت می‌کرد، نمی‌توانست آزادی، دموکراسی و جامعه‌ی مدنی را در ایران برقرار کند!


بخش نخست این گفت‌وگو

بخش دوم این گفت‌وگو
بخش سوم این گفت‌وگو
بخش چهارم این گفت‌وگو


مسعود لقمان: به نظر دکتر آبراهامیان: «عبور یک شتر از سوراخ سوزن، آسانتر از دسترسی یك

 تاریخ‌نگار به آرشیو سازمان سیا درباره‌ی رویداد 28مرداد 32 است.» می‌خواهم بدانم  که با توجّه

 به اینکه در سال‌های اخیر، اسناد بسیاری از کودتاهای معروف، منتشر شده‌اند، به نظر شما چرا

سازمان «سیا» تمام پرونده‌های مربوط به سرنگونی دولت دکتر مصدّق و رویدادهای منجر به

 28مرداد را نابود ساخته است؟

علی میرفطروس: سئوال بسیار مهمّی است. شما می‌دانید که در اواخر دهه‌ی
 1980 «جیمز وولسی» -رئیس وقتِ «سازمان سیا»- خبر داده بود که: سیا،
 اسناد مربوط به کودتا در گوآتمالا و کوبا و نیز اسناد مربوط به رویداد 28 مرداد
 32 را منتشر می‌کند و... سپس، «جان دویچ» -رئیس جدید «سازمان سیا»-
 برای انتشار هرچه سریع‌تر این اسناد، بودجه‌ی بررسی، تنظیم، طبقه‌بندی 
و انتشار این اسناد را از یک میلیارد دلار به دو میلیارد دلار افزایش داد و برای 
بررسی و تنظیم و طبقه‌بندی این اسناد، بسیاری از استادان و کارشناسان 
تاریخ را نیز به کمک طلبید، امّا پس از گذشت سه سال، درسال 1992 روزنامه‌ی
 «هرالد تریبیون» از قول «رابرت گیتس» -رئیس جدید سازمان سیا- گزارش داد
 که: «تمام اسناد مربوط به رویداد 28 مرداد 32، در اوایل دهه‌ی 1960 از بین
 رفته‌اند و تقریباً سندی برای انتشار وجود ندارد و...»! 
  با این مقدّمه، من هم، مانند برخی دیگر از پژوهشگران، معتقدم که  شکست
 سازمان «سیا» در خلیج خوک‌ها برای سرنگون کردن حکومت فیدل کاسترو
 (در آوریل1961) و خطرِ حذف بودجه‌ی لازمِ سازمان «سیا»، باعث جعل یک
 پیروزی خیالی از طرف مسئولان سازمان «سیا» شد. از طرف دیگر، جعل 
این پیروزی خیالی، دستِ سازمان «سیا» را در برابر رقیب خود (سازمان 
اطّلاعات انگلیس) باز می‌گذاشت و دولت آمریکا را قهرمان یا برنده‌ی اصلی
 این ماجرا قلمداد می‌کرد... بنابراین: من فکر می‌کنم که در آرشیو سازمان
 «سیا»، اصلاً چیزی موجود نبوده و نیست تا بخواهند آن را «فاش» کنند،
 وگرنه پس از گذشت 50 سال، ادّعای «نابود شدن اسناد سازمان سیا» 
می‌تواند فقط یادآورِ قصّه‌ی «کوهی که موش زائید»، باشد!... ناگفته نماند 
که کتاب «ضدّکودتا» نوشته‌ی «کرمیت روزولت» 24 سال پس از رویداد 28 
مرداد 32 نوشته شده و سرشار از خیال‌بافی و لاف و گزاف‌هائی است که 
حتّی مورد قبول دوستداران دکتر مصدّق (مانند سرهنگ غلامرضا نجاتی) هم 
نیست!  
 
لقمان: در بررسی اسناد دوران حکومت دکتر مصدّق، شما چرا به اسناد مهمّ وزارت امورخارجه
 انگلیس، عنایتی نداشته‌اید؟ 

میرفطروس: ماهیّت اسناد وزارت امور خارجه انگلیس، بسیار شناخته‌تر از آن است که بتوانند پایه یا مایه‌ی شناخت دکتر مصدّق شوند، چرا که این اسناد، سرشار از کینه و نفرت به مصدّق، و همراه با نوعی وارونه‌نمائی از حقایق‌اند و بقول سعدی:

تو ای نیک بخت! این نه شکل من است
ولیکن قلم در کفِ دشمن است
برای نمونه کافی‌ست اشاره کنم که در همین گزارش‌ها از جمله آمده است که
 مصدّق در دیدار با مقامات انگلیسی از آنان  پرسیده بود که: «آیا نمی‌توان از
 لوله‌های نفتی، بجای نفت، آب آشامیدنیِ مردم شهر را عبور داد؟»... خوب!
 هدف این گزارش، روشن است و می‌خواهد بگوید که مصدّق آنقدر ناآگاه بود
 که فرق لوله‌ی نفت و لوله‌ی آب آشامیدنی را نمی‌دانسته است!!... از این 
دیدگاه، من سعی کرده‌ام که اساساً به اسناد وزارت خارجه‌ی آمریکا و خصوصاً
 به گزارش‌های هندرسون (سفیر آمریکا در ایران) استناد کنم که در آغاز، نوعی
 همدلی با جنبش ضدّاستعماری مردم ایران علیه انگلیس داشتند، آنچنان‌که
 دکتر فاطمی در سرمقاله‌ی روزنامه‌ی «باختر» (10 مردادِ 1328) با تیترِ درشت،
 تأکید کرده بود که: «آمریکا باید ایران را از این مرگ و فنا نجات دهد»، از
 این گذشته، هندرسون روابط بسیار دوستانه‌ و حتّی محرمانه‌ای با مصدّق
 داشت آنچنانکه برخی اسناد مهمّ و محرمانه‌ی دولتی ایران توسط هندرسون
 ترجمه شده بود!... هندرسون – بعدها – با سرسختیِ دکتر مصدّق در رابطه
 با حلّ مسئله‌ی نفت، از مصدّق فاصله گرفت و در گزارشی به وزارت 
امورخارجه‌ی آمریکا، تأکید کرد: «تا وقتی مصدّق بر سرِ کار است، هیچ 
امیدی برای حلّ مسئله‌ی نفت وجود ندارد.»
 

لقمان: براساس اسناد وزارت  امورخارجه‌ی امریکا (که شما به تفصیل در کتاب خودتان آورده‌اید)، چرا شاه با کودتا علیه مصدّق مخالف بود؟

میرفطروس: اجازه بدهید که پاسخِ این سئوال را با استناد به سخن یکی از دوستداران صدیق و مُنصف دکتر مصدّق بدهم. دکتر محمّدعلی موحّد- بدرستی – می‌نویسد: «شاه، حتّی در آن ایّام که تیرگیِ روابط او و مصدّق به بالاترین درجه رسیده بود، با روی کار آوردن زاهدی از راه کودتای نظامی مخالفت می‌نمود و حل مسئلـه‌ی نفت را به دستِ مصدّق، ترجیح می‌داد. شاه به هیچ وجه دلِ خوشی از دکتر مصدّق نداشت و برای برکناری او دقیقه‌شماری می‌کرد، امّا، چنین می‌اندیشید که با اقدام به کودتا، یک‌بار که رسم شد، تاج و تخت او همواره در معرض تهدید قرار خواهد گرفت.»

 

لقمان: طرح عملیّات «آژاکس» یا درست‌تر بگویم «ت.‌پ‌.آژاکس» ناظر بر چه فعالیتّی بود؟

میرفطروس: خیلی خوشحالم که شما به اسم کامل این طرح اشاره کرده‌اید، برای اینکه متأسفانه در ادبیّات سازمان‌های چپ و خصوصاً جبهه‌ی ملّی، این کلمه، عموماً بطور ناقص (آژاکس) بکار می‌رود و به‌همین جهت، هدف اصلی این طرح یا عملیّات مورد غفلت قرار گرفته، در حالیکه این طرح، همانطور که در اسناد« سازمان سیا» آمده، «T.P.AJAX» نام داشته است. هدف کلّی این طرح، سرنگونی دولت مصدّق، و هدف اصلیِ آن، درهم شکستن نیروهای «T.P») (Tudeh Party بود، نیروهائی که بابک امیرخسروی (عضو کمیته‌ مرکزی حزب توده) از آن بعنوان «سپاه عظیم و رزم‌دیده‌ی توده‌ای‌ها» یاد کرده است. طرح «ت.پ.آژاکس» -اساساً- یک طرح کودکانه بود تا یک طرح کودتا، چرا که از نظر سازمانی و تدارکاتی، هیچیک از عناصر اجزائیِ آن، دقیق و درست تنظیم نشده بود. از این گذشته، شاه با این طرح، مخالفت بود چراکه -طبق اسناد موجود- شاه معتقد بود که «مصدّق باید از طریق قانونی برکنار شود، نه توسّط یک کودتا.»

  بنابراین: در اینجا باید دو مسئله را از یکدیگر تفکیک کرد: یکی طرح آمریکائی‌-انگلیسی‌ برای سرکوب حزب توده و سرنگون کردن دولت مصدّق بود، و دیگری: مخالفت شاه با کودتا و تمایل او برای برکناری مصدّق از طریق قانونی. با توجّه به مخالفت‌های پایدار شاه با کودتا، انحلال غیرقانونی مجلس توسّط مصدّق، عاملی بود که طرح عملیّات «ت.پ.آژاکس» را عملاً  مُنتفی ساخت و باعث صدور فرمانِ عزل مصدّق توسّط شاه شد.

 

  لقمان: شما مهم‌ترین عللِ ناکامی یا شکستِ مصدّق را در چه می‌دانید؟

میرفطروس: بطوری‌که در کتاب هم گفته‌ام: رویدادهای منجر به 28 مرداد 32، مجموعــه‌ی وقایع كوچك و بزرگی بودند كه در مدّت دو سال، بسان جویبارهائی به هم پیوستند و سپس، چونان سیلابی خروشان، دولت مصدّق را فرو بردند. بنابراین: بنظر من، عامل «تك علّتی» (دست خارجی) در آسیب‌شناسی شكست دكتر مصدّق، بسیار گمراه كننده است بلكه در این‌باره، ضمن توجـّه به ضعف‌ها و اشتباهات دکتر مصدّق، به ساختار اجتماعی و توسعه نیافتگی سیاسی جامعه و نیز به ماهیـّت متناقض، متنافر و شكننده‌ی بنیانگذاران «جبهــه‌ ملّی» باید توجـّه داشت. بقول زنده یاد، خلیل ملكی: «اگر ما پس از پیروزی [در ملّی كردن صنعت نفت] شكست خوردیم، تقصیر از خودِ ما بود ... .»

 

لقمان: در این میان، سیاسی کردنِ مسئله‌ی نفت از سوی مصدّق چه پیامدهائی بدنبال داشته است؟

میرفطروس: استفاده از نفت، بعنوان یک سلاح سیاسی، عواقب بسیار ناگواری بدنبال داشته است،  ازجمله اینکه هشت ماه پس از تهدید به قتل رزم‌آرا توسط دکتر مصدّق، او توسّط فدائیان اسلام به قتل رسید... دکتر مصدّق و مشاوران نزدیکش، فاقد آگاهی و اطلاع از بازارهای نفت و مناسبات بین‌المللی بودند و چنین وانمود می‌کردند که «اروپائی‌ها برای خرید نفت ایران، مانند دکّان نانوائی، صف کشیده‌اند و منتظر خرید نفت ایران هستند!»... این سیاست نادرست و بی‌اطّلاعی، با توجّه به اقتصاد ورشکسته‌ی ایران و تکیه‌ی دکتر مصدّق به وام‌ها و کمک‌های مالی آمریکا، در درازمدّت می‌توانست دولت مصدّق را با چالش‌های اقتصادی و بحران‌های سیاسی- اجتماعی فراوانی روبرو کند. از این گذشته، استقلال خواهیِ مصدّق، آزادیخواهیِ وی را تحت‌الشعاع قرار داده بود و لذا: تحقیر مجلس و تهدید مجلسیان، ارائه‌ی لوایح مسئله‌ساز، کسب اختیارات غیرقانونی و فوق‌العاده‌ی شش ماهه و سپس یک ساله، استقرار حکومت نظامی، و سرانجام همه‌پرسی برای انحلال مجلس هفدهم و... همه و همه، در سایه‌ی این «استقلال خواهی» انجام شده بود، بطوری که مصدّق معتقد بود: «هر کس مخالف دولتِ او باشد، مخالف ملّی کردن نفت است»... پیگیری آزادیخواهی از دوران مصدّق تا انقلاب 57، نشان می‌دهد که اصولاً، مسئله‌ی آزادی در دستگاه مفهومی و فلسفه‌ی سیاسی روشنفکران و رهبران سیاسی ایران، جائی نداشته است. به عبارت دیگر: در  سراسر این دوران، مخالفان نیز در نفی آزادی، دموکراسی و پایمال کردن حقوق  دگراندیشان، دست کمی از  دولت‌های حاکم نداشته‌اند.

 

لقمان: یعنی شما معتقدید که اگر رویداد 28 امرداد نبود، حتّی مصدّق هم نمی‌توانست آزادی، دمکراسی و جامعه‌ی مدنی را در ایران برقرار کند؟

میرفطروس: کاملاً! نه تنها مصدّق، بلکه فکر می‌کنم حتّی «منتسکیو» (با «روح القونین»اش) هم اگر در ایران حکومت می‌کرد، نمی‌توانست آزادی، دموکراسی و جامعه‌ی مدنی را در ایران برقرار کند! چرا؟ برای اینکه این‌ها، پدیده‌های تاریخی هستند و محصول دوره‌ای مشخّص از تاریخ اندیشه‌ی انسانی‌اند. در اروپا پیدایش آزادی، دموکراسی و جامعه‌ی مدنی با انقلاب صنعتی انگلستان و رشد و رونق علم، فلسفه، اقتصاد و اندیشه همراه بود... آیا ما، در دوران مصدّق، چنین تحوّلاتی را داشته‌ایم؟!

 

لقمان: این مسئله‌ی «قربانی کردن آزادی در پای درخت استقلال»، موردِ اشاره‌ی برخی از پژوهشگران، از جمله دکتر ماشاالله آجودانی در کتاب «مشروطه ایرانی» است. شما این مسئله را چگونه می‌بینید؟

میرفطروس: برخلاف نظر این دوستان، آنچه که ما، در دوران مشروطیّت می‌بینیم، عموماً، «حُریّت» در مفهوم اسلامی بود نه آزادی و دموکراسی به مفهوم امروزی یا اروپائی آن، زیرا که با آن مناسبات ایلی – قبیله‌ای، اساساً، اندیشیدن به آزادی یا استقرار دموکراسی به معنای امروزی، محال و غیر ممکن بود. تقلیل مفاهیم و تنزّل آن به مفاهیم اسلامی هم بیشتر، نه «از سرِ تقلّب و تزویر»، بلکه اساساً، ناشی از التقاط فکری و سطح نازلِ فرهنگ و فلسفه‌ی سیاسی در آن زمان بود، بقول معروف: «از کوزه برون همان تراود که در اوست»... از این گذشته، با توجّه به سلطه‌ی دو غولِ استبدادِ سیاسی و مذهبی، جنبشی که می‌خواست به یک جنبش توده‌ای  تبدیل گردد و از حمایت بازاری‌ها و روحانیّون «منوّرالفکر» نیز برخوردار شود، مجبور بود تا شعارهای خویش را «برای پسندِ عامّه‌ی مردم»، تقلیل دهد، گوئی که آن خواست‌ها و شعارها، مباینتی با روح اسلام ندارند!

 

لقمان:  امّا نگاهی به اسناد انقلاب مشروطیّت، مثلاً در آثار دکتر فریدون آدمیّت، نشان می‌دهد که مفاهیمی مانند آزادی و دموکراسی (به معنای مدرن و اروپائی) در جنبش مشروطیّت  وجود داشته است...

میرفطروس: فکر نمی‌کنم!

خودِ آثار زنده‌یاد فریدون آدمیّت (مثلاً کتاب «فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیّت ایران») بروشنی نشان می‌دهند که این مفاهیم، بیشتر، «عاریتی» یا «وارداتی» بوده و عموماً از سوی روشنفکران روسی، ارمنی و آذریِ مقیم قفقاز، وارد ایران شده بودند و جدا از چند محفل روشنفکریِ رادیکال و لائیک، اساساً، پایه و پایگاهی در میان توده‌های مردم نداشتند و... اصلاً در جامعه‌ای که فاقد ساختارِ مدرن اجتماعی و مناسبات نوین شهری بود و  95 درصد مردم آن بیسواد بودند، این مفاهیم اروپائی، چگونه می‌توانستند در جامعه نفوذ کنند یا پایگاه اجتماعی داشته باشند؟

 

لقمان: این مفاهیم آزادی و استقلال  در نزدِ سیاستمداران بعدی، مثلاً، در نزد محمّدعلی فروغی چگونه بود؟

میرفطروس: من فکر می‌کنم که هر نسل یا دوره‌ای با فرزانگان و فرهیختگانش اعتبار می‌یابد. از این دیدگاه، به جرأت می‌توان گفت که دوره‌ی رضاشاهی با حضور شخصیّت فرهیخته‌ای مانند محمّدعلی فروغی، جلوه و جلال می‌یابد ... به نظر من، هم از نظر فلسفه‌ی سیاسی و هم از نظر بینش تاریخی، شخصیّتی مانند محمّدعلی فروغی قابل مقایسه با هیچیک از سیاستمداران برجسته‌ی این دوران نیست، چرا که فروغی، اساساً، حلّ مشکلات جامعه‌ی ایران را بطور تاریخی می‌دید، همان شیوه‌ای که پوپر آن را «مهندسی تدریجی اجتماعی» می‌نامد، بهمین جهت، در نظر فروغی، ترقّی، تجدّد و توسعه‌ی ملّی، اهمیِّت درجه‌ی اوّل داشت. در نظر او: باسواد کردن افراد جامعه، گسترش مدارسِ غیردینی، جدائی دین از دولت و تأسیس نهادهای مدرنِ مدنی (مانند دادگستری، دانشگاه و حضور زنان در عرصه‌های احتماعی و...) زمینه‌سازِ آگاهی و استقرار آزادی‌های سیاسی بشمار می‌رفت... کافیست که جامعه‌ی کنونی پاکستان یا افغانستان و درگیری‌ها و کشمکش‌های روزمرّه‌ی قبایل و «جنگ‌سالاران» در این دو کشور را با جامعه‌ی ایلی – قبیله‌ای اوایل ظهور رضاشاه را بیاد بیاوریم تا ببینیم که دولتمردان و روشنفکران برجسته‌ای مانند محمّدعلی فروغی چرا و چگونه با اصلاحات اجتماعی رضاشاه همدل و همراه شدند و با «سنگ روی سنگ گذاشتن»، گام بگام، بدنبال ساختن ایرانی مدرن و آزاد از تعلّقات قرون وسطائی بودند. به کلامی دیگر: محمّدعلی فروغی و دیگران، در پیِ «ملّت‌سازی» و «فرهنگ‌سازی» بودند نه درگیرِ «سیاست‌بازی» و... در این‌باره، کافی است که به نامه‌ی فروغی از کنفرانس پاریس (1920) اشاره کنیم. این کنفرانس، علیه قرارداد 1919 وثوق‌الدوله و برای استیفای حقوق ایران از دولت انگلیس و خاتمه دادن به استیلای این کشور بر ایران تشکیل شده بود و فروغی (به همراه هیأتی از دولت ایران) روانه‌ی این کنفرانس شده بود، امّا بر اثر بی‌لیاقتی و زدو بندهای رجال سیاسی ایران، از حضور فروغی و هیأت همراهِ وی در این کنفرانس جلوگیری کردند!... نامه‌ی محمّدعلی فروغی نه تنها «رنج‌نامه»ای علیه بی‌لیاقتیِ دولتمردان ایران است، بلکه ادّعانامه‌ای است علیه اجحافات دولت انگلیس. در این نامه، شیوه‌ی فروغی در مقابله با دولت انگلیس (برخلاف شیوه‌ی دکتر مصدّق) شیوه‌ی یک سیاستمدار دوراندیش، واقع‌گرا، بدور از عصَبّیت و احساسات است:

 - «... ایران نه دولت دارد و نه ملّت. جماعتی که قدرت دارند و کاری از دست‌شان ساخته است، مصلحت خودشان را در این ترتیبِ حالیه می‌پندارند، باقی هم که خوابند... اگر ایران ملّتی داشت و افکاری بود، اوضاع خارجی از امروز بهتر، متصوّر نمی‌شد. با همه‌ی قدرتی که انگلیس دارد و امروز یکّه‌‌مردِ میدان سیاست است، با ایران هیچ کار نمی‌تواند بکند... فقط کاری که انگلیس می‌تواند بکند همین است که خودِ ما ایرانی‌ها را به جان هم انداخته، پوست یکدیگر را بکَنیم ... البته من می‌گویم با انگلیس نباید عداوت بورزند، برعکس، عقیده‌ی من این است که نهایت جدّ را باید داشته باشیم با انگلیس دوست باشیم... اما این مستلزم آن نیست که ایران در مقابل انگلیس «کالمیّت بین یدی الغَسّال» [مانند جنازه‌ای در دست غسّال] باشد. من این فقره را کتباً و شفاهاً به انگلیسی‌ها گفته‌ام و می‌گویم... اما چه فایده؟!، یک ‌دست بی‌صداست. ملّت ایران باید صدا داشته باشد. ایران باید ملّت داشته باشد... می‌گویند اگر خلافِ میل انگلیس رفتار کنیم فرضاً اِعمال قوّه‌ی قهریّه نکند، اِعمال نفوذ و دسیسه می‌کند. ملّت را منقلب ساخته، اسباب تجزیه‌ی آن را فراهم می‌کند... کسی نمی‌گوید خلاف میل انگلیس رفتار بکنید، فقط مطلب در حدّ تسلیم نسبت به انگلیس، که لازم نیست ما خودمان برویم به او التماس بکنیم که بیا قلّاده به گردنِ ما بگذار... اگر با انگلیس مساعدت کنیم، با ما مساعدت می‌کند. خیلی خوب هم مساعدت می‌کند. مقصود از مساعدتِ ما با او چیست؟ آیا تسلیم محض است. والله خودِ انگلیس هم به این اندازه که حالا [بر اثر بی‌لیاقتی دولتمردان ایران] پیشرفت دارد، امیدوار و مترتّب نبود... ایران باید وجود داشته باشد تا بر وجودش اثر مترتّب شود. وجود داشتن، افکار عامّه است. وجودِ افکار عامّه، بسته به این است که جماعتی ولو قلیل باشند، از روی بی‌غرضی در خیرِ مملکت کار بکنند و متّفق باشند. اما افسوس... .»

زنده‌یاد محمدعلی فروغی

در این‌باره می‌توانید نگاه کنید به: زندگی و اندیشه محمدعلی فروغی

درباره‌ی فضل محمّدعلی فروغی، همین بس که بدانیم: او استاد مُسلّم زبان
 و ادب پارسی بود و مؤلّف یا مصحّح آثاری مانند: آئین سخنوری، گلستان و
 بوستان سعدی، غزلیات سعدی، رباعیات خیام، گزیده‌ شاهنامه فردوسی و
 نویسنده‌ی صدها مقاله‌ی ادبی و فرهنگی بود. فروغی به حقوق و فلسفه‌ی
 غرب نیز آشنائی عمیق داشت به‌طوری ‌كه «رساله‌ی حقوق اساسی»
 و «سیرِ حكمت در اروپا»یِ او پس از گذشت حدود 80 سال اینک جزو 
كلاسیک‌های حقوق و فلسفه در ایران بشمار می‌روند. او حتّی در علم هیأت
 (نجوم)، فیزیک و شیمی نیز دست داشت و حدود 100 سال پیش اوّلین كتاب
 در علم اقتصاد، به‌نام «اصول علم ثروت ملل» را تألیف كرد كه هنوز از اعتبار
 علمی برخوردار است... این از فضل محمّدعلی فروغی. 
از نظر فضیلت هم باید گفت كه فروغی نمونه‌ی درخشانی از نجابت، اخلاق
 و میهن‌دوستی یک روشنفكر سیاستمدار بود. یک نمونه از فضیلت استثنائی
 فروغی این بود که پس از «غائله‌ی بهلول» در اعتراض به كشف حجاب و 
جریان مسجد گوهرشاد در مشهد (بسال 1314شمسی)، محمّدولی‌خان 
اسدی (استاندار و نایب التولیه آستان قدس رضوی) به اتهام «كوتاهی و
 قصور در خدمت» به دستور رضاشاه، دستگیر و فوراً اعدام شد. پسر 
محمّدولی‌خان اسدی (علی‌اكبر اسدی) هم که داماد محمدعلی فروغی 
(نخست‌وزیر وقت) بود، دستگیر و زندانی شد. در چنین شرایط و احوال 
پریشانی، با اصرار و تظلم‌خواهیِ دخترش، فروغی كوشید تا در نزدِ رضاشاه
 برای آزادی داماد بی‌گناهش، «شفاعت» كند، امّا رضاشاه، در 
یک عصبیـّتِ ناروا، فروغی را نیز مورد توهین، توبیخ و تهدید قرار داد و با
 گفتنِ «زنِ ریشدار! برو گم شو!»، باعث عزل و انزوای سیاسی فروغی
 شد... مطالعه‌ی دوران عزلت، عُسرت و پریشانی فروغی، واقعاً هر انسان
 آزاده‌ای را متأثر و منقلب می‌سازد، با این حال، در «روز واقعه» (یعنی: پس
 از حمله‌ی ارتش‌های متّفقین به ایران و اخراج و تبعید رضاشاه)، فروغی با
 نجابت و فضیلتی استثنائی و با همه‌ی كدورت‌هایش، تقاضای رضاشاه را 
برای نخست وزیری و سرپرستی امور آشفته‌ی ایران پذیرفت و باوجود 
نقشه‌ی انگلیسی‌ها برای الغاء سلطنت پهلوی و استقرار جمهوری و حتّی
 علیرغم پیشنهاد پُست ریاست جمهوری به فروغی، وی استقلال و حفظ
 تمامیت ارضی ایران و در یک كلام: منافع ملّی ایران را بر منافع فردی خویش
 ترجیح داد و با درایت و دوراندیشیِ استثنائی، توانست كشتیِ طوفان زده‌ی
 ایران را به ساحل نجات و عافیت برساند...  

ادامه دارد...


تارنمای دکتر علی میرفطروس 

سایر نوشته های دکتر میرفطروس در روزنامک:

 دکتر محمد مصدق؛ آسیب شناسی یک شکست

دکتر محمد مصدق؛ آسیب شناسی یک شکست

مصدّق؛ مُمكنات و محدوديـّت‌های يك «دموكرات»

28مرداد 32: از افسانه تا واقعیّت (بخش نخست)

28مرداد 32: از افسانه تا واقعیّت (بخش دوم)

سازمان افسران حزب توده، دکترمصدّق و رویداد 28 مرداد 32 (بخش نخست)

سازمان افسران حزب توده، دکترمصدّق و رویداد 28 مرداد 32 (بخش دوم)

سازمان افسران حزب توده، دکترمصدّق و رویداد 28 مرداد 32 (بخش سوم)

سازمان افسران حزب توده، دکترمصدّق و رویداد 28 مرداد 32 (بخش پایانی)

نگاهی به کتاب دکتر محمد مصدق؛ آسیب‌شناسی یک شکست (مرتضی ثاقب‌فر)

دكتر خانلري؛ قافله سالار سخن

دكتر خانلري؛ قافله سالار سخن

تاریخ در ادبیات

 تاریخ در ادبیات 

عمادالدين نسيمى (کتابی از دکتر علی میرفطروس)

عمادالدّين نسيمی، شاعر و متفکر حروفی (بخش نخست)

عمادالدّين نسيمی، شاعر و متفکر حروفی (بخش دوم)

عمادالدّين نسيمی، شاعر و متفکر حروفی (بخش سوم)  

عمادالدّين نسيمی، شاعر و متفکر حروفی (بخش چهارم)

 

آخرين شعر با صدای شاعر

 

میهن واقعی و مشترک ما، یک میهن فرهنگی است!

 

تأمِلاتی دربارۀ جنبش مشروطیـّت

 

نکاتی دربارهء دوران رضاشاه


در این باره:

 بازخوانی انتقادی تاریخ معاصر ایران در گفت‌و‌گوی مسعود لقمان با ماشاالله آجودانی

بخش نخست

بخش دوم

بخش سوم

بخش چهارم 


 برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است 


 

+ نوشته شده در  شنبه 24 اسفند1387ساعت 9  توسط مسعود لقمان  |