تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - کارنامه‌ی کَرتیر (فرید شولیزاده)

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

پژوهشی در سیمای تاریخی و سیرت مذهبی «موبد کرتیر هرمزان»، روحانی برجسته‌ی عصر ساسانی

سنگ‌نبشته و نگاره موبدان‌موبد کرتیر هرمزان در نقش رجب

زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب می نویسد: «تاریخ نه آئینه عبرت است نه کارنامه جهل و جنایت. کسانی که با آن چنین شوخیها کرده اند در حقیقت خواسته اند بعضی از کسانی را که در تاریخ، نام و آوازه یافته اند دست بیندازند یا ستایش و نکوهش کنند. تاریخ راستین سرگذشت زندگی انسان است. سرگذشت زندگی انسانهاست که زندگی کرده اند و حتی در راه آن مرده اند. اما آنچه برای مورخ اهمیت دارد آن نیست که این انسانها چگونه مرده اند، آن است که اینها چگونه زیسته اند. شک نیست که زندگی از آنچه جهالت و شقاوت انسان خوانده می شود هرگز خالی نیست و از اینجاست که در تاریخ صفحه های آلوده و تیره هست. اما تاریخ، سرگذشت زندگی است و مثل زندگی امری است واقعی، آکنده از جهل و حماقت و آکنده از لطف و عظمت. مثل زندگی هم لغزش دارد و هم جهل و مرگ. کسی که تاریخ را چنان که هست می نگرد به کمک آن می تواند فاصله ی زمان را درهم بنوردد، و زندگی کنونی خویش را در زندگی انسان های گذشته و در دنباله آن مشاهده کند. لیکن این فایده وقتی حاصل تواند شد که تاریخ تنها سرگذشت فرمانروایان و نام آوران نباشد، سرگذشت همه ی مردم و داستان زندگی تمام طبقات باشد. از این روست که در روزگار ما آنچه برای عامه ی مردم سودمند و دلکش تواند بود تاریخ ترکیبی است نه تاریخ تحلیلی. تاریخ مجموعه ی زندگی یک دوره یا یک قوم است نه سرگذشت یک سلسله یا یک بنیاد خاص. اما مورخ امروز یک قصه گوی ساده، حتی یک خبرنگار دقیق حقیقت جوی نیست که از او بخواهند سرگذشت رفتگان را فرو خواند و شنونده را بر شقاوت ها و حماقت های گذشته واقف سازد. قرنها گذشته است و از او توقع دارند دست خواننده اش را بگیرد و آنها را در گذشته، در کوچه بازارهای دنیاهای فراموش شده، بگرداند و همه چیز گذشته را پیش چشم آنها روح و حرکت بخشد. تنها به ذکر آنکه فلان اقوام چگونه در جنگی شکست خورده اند و یا در حادثه ای پیروز شده اند بسنده نکند. زندگی آنها را از نو حیات ببخشد، احوال و افکار آنها را زنده کند و نشان دهد که آنچه آنها را به شکستها و پیروزیها کشانیده است کدام اسباب بوده است و آن شکستها و پیروزیها خود چه صورتی داشته است. از این روست که امروزه آنچه تاریخ ترکیبی خوانده می شود بیشتر مطلوب عامه واقع شده است. با این همه تاریخ ترکیبی خود بر اساس تاریخ تحلیلی پدید می آید و تا مورخ از حاصل تحقیق و تتبع کسانی که اجزاء تاریخ گذشته و احوال نام آوران روزگاران رفته را تحلیل کرده اند بهره نیابد نمی تواند از آن اجزاء تاریخ؛ ترکیبی بسازد و زندگی گذشته را چنان که بوده است یا چنانکه می توان تا حد نزدیک به یقین چنانش پنداشت زنده کند و آن را روح و حرکت بخشد و بدین گونه در تاریخ ترکیبی اعتماد مورخ همه بر تاریخ تحلیلی است. . . »(1)

سخنان زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب؛ کلید فهم این جستار است و آن بدان سبب است که تا امروز بیشتر تاریخ پژوهان در ارائه نگارش های توصیفی خویش صرفا" در قالب دانش تاریخ تحلیلی، سیمای «کرتیر» را به تصویر کشیده اند و به نوعی از بیان شرح احوالات وی در سایه ی کلیت تاریخ ترکیبی شانه خالی کرده اند. حال آنکه از نگاه نگارنده اگر در لوای مباحث تاریخ ترکیبی به بررسی شخصیت تاریخی و سیرت مذهبی این روحانی نام آور پرداخته شده بود، تا این حد پیرامون وی با تناقض گویی مواجه نبودیم. . . !

شاید به جرأت بتوان گفت «کرتیر هرمزان» تنها فردی است در تاریخ سلسله ساسانی، که در جایگاه پادشاه نیست اما در جای جای پهنه ی بزرگ شاهنشاهی ساسانی و در کنار آثار بجای مانده از خاندان سلطنتی، بر سینه ی کوه ها نام و سیمای وی دیده می شود. این در حالی است که معمولا" سنگ نگاره ها و سنگ نبشته ها، خاص طبقه ای ممتاز و شناسه ای از پادشاهان زمان و احوالات شخصیه ایشان هستند. حال آنکه کرتیر هرمزان پیشوایی مذهبی بود، برون از دایره ی خاندان ساسانی و رسیدن به چنین جایگاهی رفیع و منزلتی ممتاز که صرفا" ویژه ی خاندان سلطنتی بوده، نشان از اهمیت کردار و ویژگی منحصر بفرد خدمات و کوشش های وی به دربار ساسانیان دارد.

از نگاه طیفی از مورخین تحلیل گرا، خصوصا" اگر گرایشاتی مادی گرایانه نیز چاشنی کار ایشان باشد، هر عنصر ممتاز مذهبی در تاریخ بشری، که در بسط و گسترش خداجویی و اشاعه هویت دینی در جامعه ی انسانی کوشا بوده یک عامل ارتجاعی قلمداد و معرفی می شود، این سیاست نوشتاری از سوی برخی از ایشان تا بدانجا پیش می رود، که برای خواننده از چهره ی روحانیون و پیشوایان برجسته ی مذهبی، سیمای افرادی دژخیم، بی رحم و خونخوار را ترسیم کرده اند. . .

در برسی جایگاه تاریخی این شخصیت نیک باور نیز صرفا" بخشی خاص از کتیبه های او پایه تحلیل قرار می گیرد و کمتر به سیاست آن دوره ی پادشاهان ساسانی در سرکوب گروه های ناهمراه توجه می شود. پیداست که خود این پادشاهان تا این اندازه که کرتیرهرمزان، چون یک بنیادگرای حقیقی نسبت به دین مزدیسنا از خودشیفتگی و عشق نشان می دهد، به دین زرتشتی باور نداشته اند و گاهی نیز از آن چون ابزاری بازدارنده بهره برده اند؛ برخورد با جریان مانویت را باید از همین دست برشمرد. روشن است که در چنین شرایطی، کرتیر نیز با آن باور ریشه دار مذهبی و شور دینی، چون یکی از کارگزاران محوری سیاست مملکت، پیش از هر چیز، تنها به اجرای سیاست دولت خویش می پردازد. بنابراین شایسته است تا در نگاهِ بدو، بعنوان عضوی از یک پیکره ی بزرگتر نگریسته شود. . .

روند تاریخی ظهور کرتیر هرمزان

بعد از پایان دوره حکومت سلسله هخامنشی [به سبب تازش مقدونیان] که به حق باید آن را اولین دولت متحدالشکل و مقتدر در تاریخ جهان نام داد، اداره ایران به دست الکساندر [اسکندر] و سایر مقدونیان افتاد و ایشان تخریب ها و تباهی های بسیار به بار آوردند چنان که در کتاب پهلوی «ارداویراف نامه» می خوانیم، شهرهای زیادی از ایران را تباه ساختند، منجمله شهرهای سلطنتی پارسه و استخر و نیز کاخهای پادشاهان را به آتش کشیدند. الکساندر، اوستا را در گنج خانه شهر استخر سوزاند و خردمندان و پیشوایان دینی را از دم تیغ گذراند. مقصود وی از این ویرانی ها صرفا" تشکیل امپراتوری اروپا در جهان بود زیرا امپراتوری آسیایی ایرانیان به جایی رسیده بودند که بر سرزمینهای اروپایی احاطه یافته و آنان را ضمیمه امپراتوری ایران ساخته بودند. چه ملتی زنده و پویا خواهد ماند که می اندیشد و بانیان فرهنگ آن جامعه، زنده و کوشا در حفظ آرمانها و اصالت های فکری آن باشند. نتیجتا" بزرگترین دشمن آن جامعه کسانی هستند که سرچشمه و جوهره اندیشیدن را در فکر آن ملت می خشکانند، تازشگرانی که موجودیت و مشروعیت حضور نامشروع خویش را در بی خبری و بی هویتی آن ملت می بینند. . .

الکساندر چنین انسانی بود و برای رسیدن به این آرزو، دانش مکتوب و نسک دینی ایرانیان را طعمه آتش ساخت[طبق متن «نامه تنسر به گشنسب» اسکندر ملعون 12 هزار برگ از اوستا را که با خط زر بر پوست گاو نوشته شده بود در آتش سوزاند] و فرزانگان را قتل عام نمود تا به زودی فرهنگ یونانی را جایگزین فرهنگ ایرانی کند، که در این امر تا حدودی نیز موفق شد و تقریبا" 100 سال سلسله نامبارک سلوکیان را در ایران به جای گذاشت که در طول این 100 سال ایران به دهها قسمت تقسیم شد و بر هر قسمت یک خاندان حکومت میکرد و در کنار آنان بیش از 70 پادگان نظامی یونانیان در ایران مستقر بود.

پس از براندازی سلسله یونانی سلوکیان در ایران توسط طوایف پارتی و برپایی سلسله ی اشکانیان، حکومت سیاسی مملکت ظاهرا" به ایرانیان بازگشت، اما جامعیت فرهنگ دینی و سرشت مذهبی ایرانیان چنان که پیش از تازش الکساندر و در دوره های ماد و هخامنشی در ایران استوار بود، احیا نگشت. خود پادشاهان اشکانی به آیین یونانیان میل داشته و به زبان یونانی و خط لاتین تسلط داشتند و تا حدود زیادی دین و فرهنگ یونانی در ایران رواج داشت؛ زیرا ترمیم زخمی که از ضربه ی اهریمنی الکساندر بر پیکره فرهنگ دینی ایران وارد گشته بود، مستلزم سالها زمان بود و البته احیاء آن کوششی سترگ را طلب می کرد. . .

در واپسین سالهای حکومت سلسله اشکانی، رگه هایی از کوشش برای احیای دوباره دین و فرهنگ مزدیسنی ظهور پیدا کرد، که در این میان تلاش های «بلاش پنجم» و فرزند مومن و دین دوست وی «پیروز»، چشمگیرتر است. . . اما هرج و مرج های موجود در دوره ی پایانی حکومت اشکانیان مجال به سرانجام رساندن آن را نداد. این اختشاش ها سبب گشته بود تا اداره ایران در هر منطقه به دست یک حاکم اُفتد و سرزمین ایران از حالت یکپارچگی در آمده و صورت ملوک الطوایفی بخود گیرد. بطوری که هر کسی در قسمتی از ایران دعوی پادشاهی می نمود و اینها خود زمینه ساز قیام ملی مذهبی اردشیر بابکان گردید.

اردشیر بابکان در اندیشه ی این بود تا دوباره شاهان شاهی ایران را زنده کند و آیین و رسوم اصیل ایرانی را برای مردم بیاورد و دوباره ایران را به شکوه هخامنشیان و مادها بازگرداند. چنان که گفته شد پیش از اردشیر بابکان، بلاش اشکانی و فرزندش پیروز که دیده بودند مردم علاقه مند به مذهب اصیل ایرانی و بازگشت به هویت دینی خود هستند به فکر برکشیدن دوباره دین مزدیسنی و تدوین دوباره اوستایی واحد چون دوره ی هخامنشی برآمدند، این آرمان در دوره پادشاهی ارشیر بابکان محقق شد.

ابن مسعودی که به متون پهلوی دسترسی داشته سخنرانی اردشیر بابکان به مناسب گذاشتن دیهیم پادشاهی بر سر خود را این چنین نقل می کند: «سپاس و ستایش باد خدایی را که نعمتهایش را به ما اختصاص داد و ما را مشمول عنایت خود ساخت. خدایی که کشور ما را دوباره آرام ساخت و مردم را از شورش به اطاعت در آورد. او را چنانکه شایسته است می ستایم و از نعمتهایش که به ما ارزانی کرده است قدردانی می کنم. ای مردم بدانید که من همه تلاش خودم را در راه برقراری عدالت و ایجاد رفاه برای شما و آبادسازی و رونق کشور و نیکی به مردمان و حفظ یگانگی و بازسازی خرابیها به کار خواهم گرفت. اینک من به همه شما اطمینان میدهم که با قوی و ضعیف و شریف و افراد پلید با عدالت رفتار کنم و اجرای قانون را سر لوحه خود قرار دهم و چنان به نیکی رفتار خواهم کرد که ستایش همگان شما را بر خواهم انگیخت و کارهای آینده من گواه بر گفتارم خواهد بود. . . »

اردشیر بابکان پس از نشستن بر تخت پادشاهی، دین بهی زرتشتی را آیین رسمی شاهان شاهی ایران قرار داد و اساس سیاست داخلی ساسانیان را بر هماهنگی دین ایرانی و دولت ایرانی مقرر فرمود. چنان که از زبان خود اردشیر بابکان در کتاب پهلوی کارنامه اردشیر بابکان می خوانیم: «دین و شاهی برادر یکدیگرند، و یکی از دیگری بی نیاز نیست. دین شالوده پادشاهی است و پادشاهی نگهبان دین است. هر چه را پایه نباشد از میان برود و هر چه نگهبان نداشته باشد تباهی گیرد. »

چنان دین و دولت به یکدیگرند توگویی که از بن ز یک مادرند

چو دین را بود پادشـه پاسبــان تو این هر دو را جز برادر مخوان

(شاهنامه)

در عصری که اردشیر بابکان قیام خویش را آغاز نمود، جامعه ی ایرانی تحت تاثیر فرقه های فکری و ایدئولوژی های مهاجم، آن خوشبینی نخستین که بنیان دین زرتشتی و محرک مردمان به کار و کوشش و زندگی پویا و شاد بود را از دست داده و روحیه ی مذهبی و ملی ایرانیان رو به پژمردگی گذاشته بود. آن اندیشه دینی نیرومندی که زمانی شالوده اخلاق یک ملت را شکل داده بود و از دل فطرت ایرانی برخاسته، از اجتماع ایشان مدینه فاضله ای در تاریخ ساخته بود از هر سو مورد گزند افکاری قرار میگرفت که همگی مروج زهد، ترک دنیا و صوفیگری، نخوت و خراباتگری بودند. . . این در حالی بود که سنگ بنای اخلاقیات مزدیسنا بر مبنای اختیار، تلاش، کوشش و انسان مداری گذاشته شده بود، حال آنکه شالوده بیشتر آن جهان بینی های مهاجم بر مبنای جبر مطلقه و صورت هایی از تقدیرگرایی محض شکل گرفته بود، به این خطوط فکری عقیده فرقه زروانیه را هم بیفزایید تا بهتر لمس کنید که چه زهری بوسیله این مسلک ها به کام نظام اجتماعی ایران در آن روزگار ریخته می شد و چه فشارهای خردکننده ای بر روح اندیشه مزدیسنی در خواستگاه خودش وارد می گردید، در چنین شرایط دشواری است که کرتیر ظهور می کند. . .

مفهوم واژه ی «کرتیر»

دسته ای از اهل فن، واژه(نام) كرتیر را به معنای برنده و قاطع ترجمه کرده اند، گروهی نیز این نام را واژه ای مانند قیچی برا و تیز میداند. دکتر وست[west] نام کرتیر را به تاج معنی کرده است، و سن توماس[tomas] قبل از وی همین نظر را داشته. هرتسفلد این این نام را یکی از عناوین بالای دربار ساسانی دانسته و البته کرتیر را همان هیربدان هیربد تنسر فرض می کند، کریستن سن نیز همین نظر را دارد و معتقد است زمان زندگی و سیاست مذهبی تنسر و کرتیر کاملا" بر هم منطبق و در واقع هر دو یک نفر هستند. در میان محقق ایرانی، دکتر محمد جواد مشکور نیز نظر مبسوطی در این باره دارد و البته کرتیر را همان هیربدان هیربد تنسر می داند و متأسفانه او را از جنایتکاران تاریخ معرفی می کند(2). گروهی هم معتقدند که کرتیر به کسی گفته میشده که در امور دینی فتوی می داده و منظور همان مجتهد دینی است. . .

اسپرینگلی پس از مطالعات گسترده بر روی کتیبه های پهلوی کعبه زرتشت در سال 1940معلوم داشت که کرتیر نام هیربدان هیربد زمان شاپور اول بوده است، اسپرینگلی معتقد است او[=کرتیر] در زمان اردشیر بابکان شاید یک پریستار ساده بوده[حال آنکه هیربدان هیربد تنسر در زمان قیام اردشیر بابکان پیشوایی کهنسال بوده]، سپس در زمان شاپور اول[272_241 م] سرپرست انجمن مغان و در زمان هرمزد پسر شاپور[272 تا 273 م] موبد بزرگ اهورامزدا و در زمان بهرام اول[276 م] به بالاترین مراتب مذهبی و کشوری می رسد. . .

خود کرتیر در کتیبه ی سرمشهد کازرون بندهای 58 و 59 خویشتن را چنین معرفی می کند: «بدان که من آن کرتیرم که در زمان شاپور شاهان شاه، کرتیر موبد و هیربد نامیده شد، و در زمان هرمزد شاهان شاه و بهرام شاهان شاه شاپورگان، کرتیر موبد هرمزد نامیده شد و در زمان بهرام شاهان شاه بهرامگان، کرتیر روان بختار بهرام، موبد هرمزد نامیده شد. »(3)

اشمیت، واژه ی کرتیر را نامی دو پهلو و نامی کوتاه شده قلمداد می کند و بر این باور است که تنها صفت مفعولی«kard/kird»[کرده] است که می تواند باز ماندهی یک ترکیب از نوع «یزدگرد» باشد چون «کرتیر_گشنسپ»، «کرتیر_شاپور» و. . . آیلرز با توجه به نشان قیچی بر روی کلاه وی در حجاری ها، مفهوم (برنده/حامل قیچی) را پیشنهاد می کند. در سنگ نبشته ی شاپور بزرگ در کعبه ی زرتشت نیز از کارگزاری بنام «کرتیر اردوان» نام رفته است. آندریاس هنینگ با تکیه بر همین سنگ نبشته، این گمانه را مطرح می کند که نام پدر کرتیر، اردوان بوده است. البته وی برای محکم تر کردن این استدلال ترجمان خویش از متن مانوی (T. III. 260) را نیز پیش می کشد که گزارش دیداری است که مانی با بهرام یکم داشته، در این دیدار در هنگام ورود مانی، یکدست شاه بر پشت شهبانو و دستی بر پشت شخصی بنام«کرتیر اردوانگان» بوده است. هنینگ حتی در برسی های خویش نشان داده است که نام اردوان بیانگر آن است که پدر کرتیر در زمان آخرین پادشاه اشکانی با همین نام، پس از سال «213م» زاده شده و در نتیجه می توان سالزاد موبد کرتیر را به «232م» گمان برد، با این حساب کرتیر در زمان جنگ های شاپور بزرگ سی ساله بوده که البته منطقی به نظر می رسد و خود برهانی است در رد یکی قلمداد کردن موبد کرتیر با هیربدان هیربد تنسر.

سنگ نگاره ها

_در شمال بیشاپور، در سنگ نگاره بهرام دوم، یکی از آن دو کارگزار والا پایگاه که در دوسوی نگاره بهرام قرار دارند، موبد کرتیر است.

_در نقش رستم، در سنگ نگاره ای از بهرام دوم، پس از شهبانو و دو ویسپور، سیمای موبدان موبد کرتیر مشاهده می شود.

_در نقش رجب، آنکه در منتهی الیه جبهه سمت چپ حجاری ها به تنهایی دیده می شود موبد کرتیر است.

_در نقش رستم، در حجاری پیروزی شاپور اول بر دو تن از پادشاهان روم، سیمای موبد کرتیر نیز مشاهده می شود.

_در نقش رستم، در حجاری مجلس دیهیم گیری اردشیر بابکان، موبد کرتیر در پشت سر وی مشاهده می شود.

_در سنگ نگاره ی سرمشهد کازرون، کرتیر در میان بهرام دوم که در حال شکار شیر بوده و شهبانو[شاپور دخت] دیده می شود. از نگاه «فیلیپ ژینیو» این نخستین سنگ نگاره ای بوده است که سیمای موبد کرتیر در آن به تصویر کشیده شده.

_در شرق شیراز، در منطقه ای بنام «برم دلک»، سیمای کرتیر هرمزان در کنار بهرام دوم حجاری شده است. اما با این تفاوت که بر خلاف سنگ نگاره های دیگر، در اینجا نگاره وی منطبق بر سیمای حقیقی اوست و با ریش و سبیل حجاری شده. به گمان فیلیپ ژینیو، ارج و احترام والای این پیشوای بزرگ دینی در دوران بهرام دوم ساسانی و البته باورمندی عمیق این پادشاه به دین مزدیسنی سبب شد تا موبدی به چنین جایگاه رفیعی در تاریخ برسد و قطعا" سنگ نگاره های وی در نقش رستم، نقش رجب و کتیبه ی وی در کعبه ی زرتشت، در دوران بهرام دوم و به اشارت و اجازه ی این پادشاه و البته به روشنی پس از کتیبه ی سرمشهد کازرون صورت گرفته است. چه روشن است که اردشیر بابکان و شاپور اول، به هیربدی جوان از طبقه ی پایین تر چنین اجازه ای را نمی دادند.

ظاهرا" سیما و چهره ی کرتیر هرمزان بر صخره ها چنین می نماید که وی مردی سالمند و مصمم است. چهره ی وی بدون ریش و سبیل حجاری شده، کلاهی بیضی شکل مزین به نشان قیچی به سر دارد [که البته این نشان قیچی با نام وی همخوانی بسیاری دارد]، انگشت سبابه دست راست وی به نشانه احترام به سوی شاهان شاه ایران دراز شده است و گردن بندی آراسته شده به مروارید یا شاید فیروزه به مانند سایر ویسپوران خاندان پادشاهی به گردن دارد و بالاپوشی با سنجاقی در جلوی سینه به تن دارد. این بدون ریش حجاری شدن سیمای این پیشوای روحانی در بیشتر حجاری ها، سبب شد تا برخی چون «والتر هینس» چنین گمان برند که وی چون خواجگان دربار روم، خواجه بوده است. . . از نگاه نگارنده نداشتن ریش، در سیمای حجاری شده کرتیر را از دو سبب می توان دانست. نخست آنکه ترسیم پیکره ها ی کسان در دوره ی ساسانی، نوعی نگارگری مستقیم نبوده، بلکه حاصل سبکی قرار دادی بوده و نه تصویری خاص. این ویژگی تنها به کرتیر مرزمند نمی شود. دیگر آنکه شاید به سبب پرهیزهای خاص مذهبی و مراقبت های ویژه ی موبدان در باب پریستاری آتش و ریخته نشدن موی در جایگاه آتش ورهرام و حفظ پاکی صحن آتشکده، پنام زده و ریش خود را می تراشیدند و باور چندانی به ریش نداشته اند. پیرامون نشان قیچی بر روی کلاه وی، والتر هینس آن را نشان از جایگاه وی در داوری مملکت [قاضی القضات] می داند و اینکه کرتیر توانایی قیچی کردن همه ی دشواری های سخت را داشته است.

کتیبه ها

از موبد کرتیر، مجموعا" چهار کتیبه بجای مانده است که البته در زمره ی سنگین ترین متن نوشته های پهلوی موجود در جهان از لحاظ ادبیات نوشتاری و مفاهیم کلامی هستند. زیرا که کرتیر یک مقام عالی رتبه مذهبی بوده و از واژه‌ها و عبارت‌های خاص دینی و فلسفی زمان خود استفاده می‌کرده و فهم کلام او نسبت به دیگر کتیبه‌های به جامانده از دوران ساسانی سخت‌تر است.

کتیبه سر مشهد کازرون که از 58 سطر تشکیل و افتادگی‌‌هاي بسيار دارد. موبد کرتير در این کتیبه پيرامون مکاشفات روحانی خویش و شهود عرفانی به عالم مينو با زبان فلسفي و سنگين سخن گفته است. سایر کتیبه های وی در نقش رستم، نقش رجب و کعبه زرتشت نيز به ترتيب داراي 73، 31 و 19 سطر هستند. در کعبه زرتشت و در پیشگاه آرامگاه پادشاهان هخامنشی، کرتیر از خدمات ارزنده ای که به دین و دولت کرده است، مفصل سخن داده است. کرتیر از چگونگی رسیدن خود به جایگاه رفیع موبدان موبدی و قاضی القضات تمام کشور و سرپرستی معبد آناهیتا سخن می راند.

چنان که از کتیبه های وی برمی آید، كرتير از زمان پادشاهي اردشير بابكان وارد صحنه ي مذهبي کشور گرديد و در آغاز پادشاهي نرسي حضورش کم رنگ و در نهایت بکلی محو گرديد. اردشير پاپكان در كتيبه هايي كه از خود بر جاي گذاشته است از هيچ مقام مذهبي و يا موبدي نام نمي برد اما چنانچه كه كرتير در كتيبه هايش گويد در آن زمان نقش هيربد يا آموزگار مذهبی را بر عهده داشته است. موبد کرتیر که در کتیبه‏هایش در نقش رستم و سرمشهد می‏گوید که نخستین بار در پادشاهی شاپور به شکلی رسمی به قدرت رسیده و شاهان شاه ایران را در انجام وظایف دینی یاری داده است. هیربدان[=ایهرپتان] روحانیانی بودند که وظیفه آموزش متن مقدس(اوستا) و آموزش دین، موعظه و ارشاد مردمان به دست آنها سپرده می‏شد.

بطور کلی کتیبه های موبد کرتیر دارای دو نگارش متفاوت است، نخست نگارشی که به زندگی نامه او می پردازد و با جذابیت چشمگیر تاریخی همراه است و دوم سنگ نوشته هایی که این پیشوای بزرگ دینی، گزارشی از کشف شهود عرفانی و مشاهدات اشراقی خویش را در آن بیان می کند.

فیلیپ ژینیو می نویسد: «موبد کرتیر در سنگ نوشته های خویش از عملکرد نیرومند خویش در جهت منافع کیش مزدیسنا چون گسترش دین، آتشکده ها و ارسال مبلغین دین زرتشتی به سرزمین های دوردست در شرق و غرب جهان سخن می گوید و همزمان برای کاستن از نفوذ مانویت و مسیحیت برنامه های گسترده ای را به اجرا می گذارد. کرتیر توانست پرستشگاه کافران را به پرستشگاه مزدیسنی تغییر بدهد چنان که در سطر یازدهم کتیبه کعبه ی زرتشت می گوید: «و بت ها ویران شدند و لانه ی دیوان در هم آشفت و گاه و نشیمن ایزدان شد». وی بسیاری از موبدان را که از مسیر حقیقی دین مزدیسنا منحرف شده بودند و باور سایر ادیان را پذیرفته یا زروانی شده بودند را به راه دین برگرداند. جای شگفتی نیست که پس از هرج و مرج ناشی از پادشاهی کدخدایی اشکانی و در پی آن به قدرت رسیدن ساسانیان اصلاحاتی در کیش مزدیسنا بایسته می بود. . .»

موبد کرتیر در کتیبه های خویش از دین مزدایی سه بار یاد می‏ کند و می گوید: «دین مزدیسنی و مغان»؛ «این یشتها و این شعایر دین مزدیسنی» و می گوید: این درست دینی است که کرتیر از رواج دادن آن در سرزمین انیران که اسبان و مردان شاهان شاه بدانجا رسیده‏اند به خود می‏بالد، یعنی سرزمینهایی که پیشتر از این به آیین ایرانیان درآمدند در آسیای صغیر، سوریه و جاهای دیگر اما در سرزمینها، آیین مزدایی زیر فشار یونانی مآبی دستخوش تباهی گردید. کرتیر در کتیبه‏هایش می‏گوید که چگونه «کژ آیینان و تباهکاران مغستان» را که درباره دین مزدیسنی و پرستش پروردگار، زندگی ناشایست داشتند، به راه راست آورده و نکوهششان کرده. . .

آنچه در سنگ نبشه های وی روشن است کرتير از ابتدای دوران ساسانی یعنی در دوران حکمراني اردشير بابکان تا زمان نرسي، کم و بیش حضوری مستمر در سطح اول حکومت و کشور داری داشته و محوری ترین شخصيت‌ مذهبي کشور بوده است.

چنان که در کتیبه های وی مکتوب است در زمان پادشاهي هرمزد [پسر شاپور يكم] از سوي شاه به دريافت كلاه و كمر نايل مي آيد و قدرتش افزون تر مي گردد و ملقب به عنوان بزرگ «موبد اهورامزدا» مي گردد، در روزگار پادشاهي بهرام يكم همان عنوان پيشين را حفظ مي كند، در زمان شاهان شاهي بهرام دوم به اوج و كمال قدرت مي رسد و لقب «بوختار روان بهرام و موبد اهورامزدا» را دارا مي شود، همچنين از طرف بهرام دوم پريستار پرستشگاه آذر آناهيد_اردشير مي شود، آتشكده اي كه فقط خاندان و شاهان ساساني حق داشتند پريستار آن باشند و موبد كرتير بواسطه خدمات بزرگی که در راه وحدت و یکپارچگی ملی و احیای هویت راستین دینی ایرانیان کرده بود به اين عنوان مهم نائل آمد. در همین دوران حکومت بهرام دوم است که کرتیر دستورات دینی بسیاری را بنام خویش مهر می کند و آتشکده‌ها و هیربدستان های بسياري را به نام خود وقف می کند. از آنجا که موبد کرتیر عنوان قاضی القضاتی کل کشور را داشته، می توان این گمانه را نیز مطرح کرد که وی در تدوین کتاب ماتیکان هزار داتستان[هزار حکم قضایی] نیز نقش داشته است. حس قدرشناسی کرتیر نسبت به بهرام دوم و میزان باورمندی عمیق این پادشاه به دین مزدیسنی را در کتیبه ی سرمشهد کازرون، بند10 و 11 به روشنی می توان مشاهده کرد: «پس از اینکه بهرام شاهان شاه شاپورگان به بغان گاه شد(در گذشت) و بهرام شاهان شاه بهرامگان، که در شهر(کشور) راد و راست و مهربان و نیک کار و کرفه گر [است] در شهر ایستاد(شاه شد)، [و] به عشق اورمزد و ایزدان و (از بهر) روان خویش. . .»

مفهوم عنوان استثنایی «بوختار روان بهرام» را برخی از مستشرقین (پریستار روان بهرام) بیان کرده اند، اما آنچه از خود متن پهلوی کتیبه ها استنباط می شود واژه [boxtruwanwahram] است. این عنوان را بهرام دوم نه از برای خویشتن، بلکه به احترام پدر مینو روانش، یعنی بهرام اول به کرتیر واگذار کرده است. یعنی آنکه کرتیر موبد بزرگ اهورامزدا، انسان وارسته و مومن پرهیزگاری است که با آموزه ها و راهنمایی های خویش باعث بوختگی[نیک بختی=رستگاری] روان بهرام شاه شده است. با توجه به وجود همین عنوان در کتیبه های کرتیر است که مکنزی به درستی همه ی سنگ نبشته های کرتیر را متعلق به دوره ی پادشاهی بهرام دوم (276_293م) می داند. زیرا کرتیر در همه ی سنگ نبشته هایش آخرین و بالاترین عنوانی که شاهان شاه ایران(بهرام دوم) بدو داده است، یعنی عنوان استثنایی [boxtruwanwahram] را ذکر میکند.

پایان کار کرتیر

آخرین باری که در دوره ی ساسانی نامی از کرتیر برده می شود، به سال 293م مرزمند می شود و آن در سنگ نبشته ی «نرسی» درجنوب سليمانيه عراق بر برجی مكعب شكلي معروف به کتیبه ی پایکولی است. در این سنگ نبشته واژه «کرتیر اهورمزد مگوپت» [=کرتیر موبد اهورامزدا] برای آخرین بار در دوره ی ساسانی مشاهده می شود، پس از این کتیبه بطور کامل نام کرتیر تا پایان روزگار ساسانی محو می شود و ديگر اسمي از اين موبد شهير، در سنگ نبشته ها و ديگر اسناد به جامانده از دوره ساساني به ميان نيامده ‌است.

مورخان معتقدند نرسی، پادشاه ساسانی به دلیل افزایش بیش از اندازه قدرت کرتیر، او را از صحنه سیاسی حذف كرد، اما هیچ کس درباره چگونگی خروج این شخصیت مذهبی از صحنه قدرت اظهار نظر نکرده است. گروهی معتقدند كرتیر را به اشارت نرسی به قتل رسانده‌اند؟ قطعا" کرتیر در روزگار به قدرت رسیدن نرسی، مورد غضب وی قرار گرفته، چه کرتیر هواخواه سرسخت بهرام دوم بود و نرسی، بهرام دوم را رقیب و دشمن سرسخت خویش می شمارد. در کتیبه ی پایکولی، نرسی به شرح در گذشت بهرام دوم و حركت نرسی از ارمنستان [مقر فرمانرواییش در زمان سلطنت بهرام دوم] به سوی ایران و ملاقاتش با بزرگان ساسانی در پایكولی و سپس شكست بهرام سوم (پسر بهرام دوم) و به سلطنت رسیدن نرسی و اسامی یاری دهندگانش و صلح با رومیان می پردازد.

دلجویی نرسی از مانویان و حتی برکشیدن ایشان خود نشانی از مخالفتی روشن با سیاست ها کرتیر است. نرسی اینای[=اینایوس] که از شاگردان مانی و خلیفه و جانشین وی بود و از سوی عمرو بن عدی، والی استان «اپگاران» به پیشگاه او معرفی شده بود بخوبی پذیرفت. نرسی در دلجویی و پذیرفتن مانویان دو هدف را دنبال می کرد نخست جستجوی هواخواه در اعماق پشت جبهه ی امپراتوری روم و دوم کاستن از نفوذ پیشوایان زرتشتی چون کرتیر بر دربار خویش و متزلزل ساختن تئوکراسی در سیاست حکومت ساسانی. از روزهای آخرین زندگانی کرتیر اطلاعی در دست نیست، اما گمان می رود هنگامی که نرسی بر تخت شاهی نشست کرتیر کم و بیش هشتاد سال داشت.

تفاوت موبد کرتیر هرمزان با ارداویراف مقدس

چنان که برخی از پژوهشگران تنسر و کرتیر را به اشتباه یک تن قلمداد می کنند، گروهی از محققین نیز موبد کرتیر و ارداویراف را در تاریخ یک تن فرض کرده اند و سبب این یکسانی را اشتراک ایشان در انجام معراج مینوی می دانند که در كتاب ارداویراف نامه و نیز کتیبه های کرتیر بیان می شود. موبد بزرگ در كتیبه هائى كه از خود بر جاى گذاشته تأئید مى كند كه به دلیل وابستگى و پیروی او از دین بهى و نگرش ژرف در اندیشه مزدیسنا، قادر به كشف و شهود عرفانی از عالم مینو شده است، این پرُسه نه به شکل مادی، بلکه بصورت مینوی و در اندیشه او رخ نموده است.

كرتیر در قسمتى از كتیبه ى نقش رستم چنین بیان مى كند كه به دلیل كارهائى كه در این سرزمین به جاى آورده شده است، و نیز به همین دلیل، ایزدان آن جهان را به من نشان دادند، آنطور كه مى تواند باشد، براى اینكه من اعتماد بیشترى داشته باشم و اراده من استوار تر شود . . .

كرتیر در قسمتى از كتیبه ى سرمشهد چنین گوید كه: و زمانى كه من به دلیل آئین ها و فریضه هایى كه در این سرزمین به جاى آوردم، از این رو درباره ى آنچه مربوط به آن جهان است پرسش كردم و آنگاه من از انجام فریضه ها وسیله اى ساختم. . .

بر خلاف ارداویراف، نكته ى قابل توجه در كار موبد كرتیر عدم استفاده از منگ گشتاسپى [=مخدر] و یا هر ماده سُكرآور دیگرى است كه در داستان ارداویراف بدان اشاره شده است. تفاوت به شهود رسیدن موبد كرتیر با ارداویراف در آن است كه در به شهود رسیدن كرتیر، این ایزدان مینوى بودند كه که پرده از برابر دیدگان كرتیر کنار زدند و كشف و شهود از مینو را بر او آشكار و ارزانى داشتند اما ارداویراف با استفاده از منگ آور، مدعی دیدار ایزدان مینوى و مشاهده عالم مینو می شود. به گفته ی «شروو» موبد بزرگ کرتیر با یاری جستن از آموزه های مانتره ها به این کشف و شهود نائل شده و هیچ نشانه ای از استفاده از مواد خلصه آور و منگی از برای او وجود ندارد و او صرفا" سیر و طریق مینوی خویش را توصیف می کند.

بررسی بر روی محتوای کتیبه های موجود از موبد کرتیر نشان می دهد بطور مشخص سخن از اشراق و کشف و شهود عرفانی پیش کشیده می شود، حال آنکه در شرح احوال ارداویراف در کتاب پهلوی ارداویرافنامه، سخن از خوردن می و منگ گشتاسبی و چونان صوفیان رفتن در حالت خلصه ای شمنی است. ارداویراف مدعی معراج به جهانی بود، برون از گیتی که خود ناقض اصول اساسی هستی شناسی زرتشتی است، و آنچه توصیف می کرد بسیار شباهت داشت به آنچه ادیان سامی آن روزگار از جهان پس از مرگ می گفتند و عمل او بواقع بسیار شباهت دارد با ابداع اوستای پتت بوسیله ی آذرپادمهراسپند، که جملگی اقداماتی از این دست را باید صرفا" پدافندی دانست در برابر هجمه ی، تفسیر متخاصم و سیاسی امپراتوری روم از مذهب مسیحیت. . .

در بخشی درخشان از کتیبه ی سرمشهد کازرون، موبد کرتیر سخن از شهود صورت مثالی و صُور مینوی خود را پیش می کشد، و آن چیزی است که به چشم سر رویت نشود و از طریق اشراق و به مدد چشم دل توان دید. در بند 35 و 36 و 37 از کتیبه ی سرمشهد کازرون می خوانیم:

«[در دست. . . آنجا] مردی [پیدا؟] و بر گاهی (تخت) زرین نشسته بود و (کسی) جفت (مانند) خود کرتیر به پیدایی [آید] و هم رهی (همراه) است. . .

و اکنون (در همین حال) زن [مانندی] به پیدایی [آید] [که] از سوی خراسان(=شرق) آمد، و ما [هرگز] زنی بدین نجیبی ندیده ایم. و آن راه که [آن زن آمد] روشن [است]. و در همین حال آن (زن) فراز [آید و] آن مرد که درست چون کرتیر جفت [است]، سر بر سر هم نهند(زن و مُثُل کرتیر). . . زن و آن مرد که درست چون جفت کرتیر [است]، آنها، هر دو دست همدیگر را گرفتند و به آن راه روشن از آنجا که آن [زن. . . آمد به] سوی خراسان(خاور) رفتند و آن راه بس روشن [است]. . . »(4)

در سراسر کتیبه های کرتیر برخلاف ارداویرافنامه سخن از مسافرت روان نیست چنانکه ارداویراف از زبان روان خویش می گوید که من در دوزخ و بهشت بودم و دیدم که چنین بود و چنان بود. . . ، حال آنکه کرتیر در حالت اشراق سخن از شهود صورت فروشی خودش یعنی صُوَر مثالی خویش در بُعد مینو را پیش می کشد. وی دستیابی به این کشف و شهود را نه از سبب خلصه ی شمنی و منگ گشتاسبی، بلکه به دلیل کسب معرفت و دانش ایزدی و مدد از گوهره دین و طی طریق مراتب عرفان(امشاسپندان) می داند و در کتیبه های خویش می گوید که ایزدان(امشاسپندان=فروزه های اهورامزدا) او را به رویت این حقایق سرافراز کردند.

بطور کلی در ادبیات پهلوی سخن از بازدید چهار تن از عالم مینو است:

1: سفر گشتاسب شاه کیانی، بنابر روایات پهلوی، اورمزد، نریو سنگ را به سوی اردیبهشت فرستاد تا به او بگوید که به گشتاسب داروی منگ(منگی) و می، دهد. اردیبهشت چنین کرد. او پس از نوشیدن، بیهوش بر گاه افتاد. روان او به گروثمان بالا رفت. . . در اینجا ما با ویژگی هایی چون منگی، سفر روان به بهشت و بازگشت به زمین برخورد می کنیم.

2: سفر ارداویراف که کیفیت و جنبه های حادث شدن آن مشابه سفر گشتاسب کیانی است. البته با این تفاوت که نگارنده ی آن تلاش می کند تا آن را تاریخی جلوه دهد.

3:کشف و شهود و رازبینی کرتیر از عالم مینو با مدد از اشراق و طی طریق مراتب عرفان، بطور مشخص با این تفاوت با دو سفر پیشین، که اگر می توانیم آن دو را افسانه بخوانیم. هیچ کس نمی تواند وجود این موبدان موبد را در سده ی سوم میلادی انکار کند. زیرا که وی از طریق چهار سنگ نبشته برای همگان شناخته شده است.

4: کشف و شهود حکیم بزرگ آذرباد پسر زرتشت، چنان که در کرده 137 کتاب سوم دین کرد با فصلی درخشان از حکمت اشراقی و کشف و شهود عرفانی پیرامون وی مواجه می شویم. این کرده شرح مکاشفات عرفانی آذرباد پسر زرتشت است که در شهود خویش به رمز به هم پیوستگی گیتی و مینو، و لایه های جسمی و فکری آن پی برده است و از درهم آمیزی، همپیوندی و همنیرویی نیروگان مادی و مینوی سخن می گوید. که کیفیت حادث شدن این رازبینی کاملا" مشابه با توصیف شهود عرفانی در کتیبه های موبد کرتیر است.

چنان که از این روایت بر می آید، آذرباد پسر زرتشت، سرآمد پرهیزگاران و فرزانگان زمان خود بوده و این شهود را از راه ژرف اندیشی رازبینانه، آنهم در سکوتی گوشه گیرانه فراچنگ آورده است[یادآوری: گاتها یشت درون است و اشو زرتشت راه رسیدن به حقیقت را ژرف اندیشی پیرامون این آموزه ها در خاموشی می داند] و برای شاهان شاه یزدگرد پسر شاپور فراگفته است. استاد فریدون فضیلت می نویسد: «خواننده ی فرزان پژوه نیک می داد که، برابر آموزه های دینکرد، جهان بازپسین نیز، چیزی جز نوشوندگی دوباره ی مینو و گیتی نیست، همچنان که خود آفرینش مادی فراروندی جدا از جهان مینوی نیست، زیرا جهان مادی دنباله گیری همان جهان مینوی است و در واقع همان جهان مینوی است که دیدنی و بسودنی شده است. »(5)

حال پرسش این است که امروز قضاوت صحیح ما پیرامون توصیفات ارداویراف نامه و متون مشابه چگونه باید باشد تا از مدار انصاف و عدالت خارج نشویم؟ اساسا" آن روایتهایی از درد و رنج دوزخ که بوسیله ی ارداویراف و دیگر کسان و متولیان مذهب در باب صورت های گوناگون شکنجه های دوزخی بیان می شود، جملگی صورتی جسمانی است و منطبق بر حقیقت مینوی «اَچیشتم مینو» و تفاسیر اشراقی هستی شناسی زرتشتی نمی باشد و درواقع نوعی مصلحت اندیشی مذهبی تاریخی بوده تا بیان حقیقت عریان دین. . .

به قدر فهم تو دادند شرح دوزخ را که مار غاشیه و عقرب دو سر دارد

اگر خدای بخواهد که بنده آزارد ز مار و عقرب دوزخ گزنده تر دارد

اما نکته که باید بدان توجه خاصی داشت قضاوت درست پیرامون نیات مذهبی ارداویراف است. وی قلبا" انسانی آزاده، فاضل و دیندارانی راستین بود که می کوشید تا بنا بر ظرفیت فکری توده مردمان عصر خود و با تکیه بر عمق دانش موجود روزگار خویش به شریعت و سنت مذهبی آن زمان بر مبنای تفسیرش از پیام دین بهی، سر و سامانی دهد و بکوشد تا جامعه از مسیر راستی و دینمداری منحرف نگردد.

چون که با کودک سرو کارت فتاد پس زبان کودکی باید گشاد

این خیلی مهم است که ما عملکرد، دیدگاه ها و نظریات مذهبی یک دوره تاریخی را با توجه به شرایط و سطح فکر مردمان همان دوره مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم، نه با دانش مینوی گاهان و مدنیت و وسعت دانش بشر قرن بیست و یکم. . .

تفاوت موبد کرتیر هرمزان با موبد آذرباد مهراسپند

برخی از محققین[چون استاد گرامی، رهام اشه] در آثار خویش جایگاه آذرپادمهراسپند و کرتیر هرمزان را یکی فرض کرده اند. بطور مثال در کتاب سوم دین کرد(M216-218) از مجلس مباحثه و مناظره ی مانی با موبدان موبد آن زمان(6) به تفضیل سخن رفته است، به اشتباه بعضی از تاریخ پژوهان این موبد بزرگ را آذربادمهراسپند معرفی کرده اند، ولیکن همان گونه که نیک آگاهید آذرباد موبدان موبد دوران شاپور دوم بوده است و در آن زمان پیکار مانی با کرتیر متولد نشده بود که بتواند با مانی پیکار کند، حال آنکه مانی در سال 242 میلادی ظهور کرده است درست در دورانی که موبدان موبد کرتیر میزیسته و قاضی القضات کل کشور بوده. بی شک موبدی که در آن مباحثه تاریخی در برابر شاپور اول و نیز سپس در انجمنی دیگر در برابر بهرام اول، کژی و بی پایگی اندیشه های مانی را ثابت کرده است، موبد کرتیر بوده. هم اوست که در زمان بهرام پس از سماجت مانی بر طریقت خویش و بی توجهی به نتیجه مناظره پیشین حکم به «وچر مرگرزانی» او میدهد.

حکیم بزرگ آذرباد مِهراِسپند موبدان موبد زمان شاپور دوم، در میان سالهای 290 تا 371 میلادی میزیسته در 320م به مقام موبدان‌ موبدی رسید و در 371م بدرود حیات گفت. از آذربادمهراسپند آثار ارزشمندی چون اثر گرانسنگ «اندرزنامه آذربادمهراسپندان» بجای مانده است که در برگیرنده اندرزهایی است از حکیم آذرباد خطاب به فرزندش «زرتشت». از اندرزنامه‌های معروف پهلوی همین اندرزنامه و اندرزنامه پسر آذرباد و نوه اش [=آذرباد پسر زرتشت که شرح کشف و شهود وی رفت] است که هر سه موبدان‌موبد زمان شاپور دوم(۳۱۰-۳۷۶)، اردشیر دوم(۳۷۹-۳۸۳م)، شاپور سوم و یزدگرد یکم(۳۹۹-۴۲۰م) بوده‌اند.

کرتیر هرمزان و گجستک مانی

شاید به جرأت بتوان گفت، مهم ترین فصل زندگی کرتیر کشمکش های مذهبی میان او و مانی است. چه مانی در بنیان مبلغ مذهبی بود که ترک دنیا، صوفی گری، زهد و پرهیز از لذایذ زندگی گیتی را آموزش می داد و در برابر کرتیر پیشوا و نماینده ی خوشبین ترین مذهب نسبت به زندگانی دنیوی، یعنی مزدیسنا بود، زیرا که اساسا" کیش مزدیسنی زندگی گیتی را موهبتی اهورایی می شمرد و کار و کوشش در راه آبادانی و همازوری در پیشبرد زندگی بشری بسوی کمال را عالی ترین عبادت و کرفه کاری می داند. کرتیر برخلاف مانی که گیتی و کار جهان را خوار می شمرد و مذهب خود را بر اساس بدبینی نهاده بود، با نگاه مثبت و به چشم خوش به جهان و زندگانی گیتی می نگریست و همه چیز را از دریچه مرکزیت و وحدت می دید. کرتیر کسی است که بطور جدی نظام حکومتی ساسانیان را بسوی «تئوکراسی» و «سانترالیسم» سوق داد. این روند در دوره ی زمام داری نرسی و سپس شاپور دوم تغییر یافت و تمرکز قدرت از دست یک مرجع دینی و یک موبدان موبد خارج و به چند تن در چاشته های گوناگون تفویض شد. لوکونین در این باره می نویسد: «شاپور دوم نمی توانست اجازه دهد، نیرویی به این بزرگی در دست یک تن متمرکز شود. به فرمان شاپور دوم به جای مقام رفیع یگانه موبد اهورامزدا، چند تن از موبدان بزرگ در بخشهای گوناگون کشور به امور دینی پرداختند. »(7) «این پخش کردن کانون قدرت مراکز تصمیم گیری مذهبی در کتاب پهلوی شایست و ناشایست به خوبی مشاهده می شود.»

به نوشته تاریخ یعقوبی در زمان شاپور اول در دادستانی، موبد موبدان[=کرتیر] عقاید مانی را مردود اعلام کرد و مجعول بودن آنرا به اثبات رساند و شاهان شاه را از او برحذر داشت. مانی که جان خود را در خطر دید در سال 251م مجبور ترک ایران شد و به سغد و ترکستان گریخت و در آنجا به تبلیغ دین خویش در میان صحراگردان مشغول شد.

در کتاب سوم دین کرد، از پیکار کرتیر در دادستان با مانی سخن می رود:

1)موبد:کین وارون به دل نه باید داشتن.

مانی:تن مردم خود لانه کین و دیگر دروجان است.

2)موبد:آزمندانه انبار نباید ساختن.

مانی:[کشت]نه باید ورزیدن، و بدین چاره، انبار خورش و دارش مردم باید نابود کردن، و جان نیوشاگان را آزمندانه باید انباردن.

3)موبد:میهمان نیک باید پذیرفتن.

مانی:خانه اصلا" نباید ساختن تا اندر آن میهمان به توان پذیرفتن.

4)موبد:زن از تخمه باید کردن(از تبار و خویشان)

مانی: گزیدگان را، برای پیوند رایانیدن، زن کردن جرم است، چه از تخمه خویشان باشد چه از بیگانه.

5)موبد:اندر شکایت و دفاع قضائی دادستان راست باید رایانیدن.

مانی:دادستان و داد و داور از جهان باید برچیدن.

6)موبد:از بیدادانه کشتن گاوان و گوسپندان باید پرهیختن.

مانی:به جهان [کشت] نه باید ورزیدن، نگهداری همه مردمان زا باید برچیدن و گوسپند و مردمان را بدین سان از میان بردن.

7)موبد:گیتی را نه اصل باید پنداشتن.

مانی:شالوده گیتی یعنی پوست دروج.

8)موبد:چیز گیتی(مادی) را به یزدان باید فراز هشتن.

مانی:چیز گیتی را خواستن گناه است و آفریننده و تولید کننده چیز مادی بزه گر است.

9)موبد:چیز مینوی(معنوی) را خود برای خویش باید خواستن.

مانی: مینوی نیک اندر توقف آراستگی است و امیدی به نجات نیست.

10)موبد:دروج از تن بیرون باید کردن.

مانی:خود تن مردم دروج است.

11)موبد:یزدان به تن میهمان باید کردن.

مانی:یزدان به تن میهمان نبود بلکه اندر تن بسته و اسیر است.

12)موبد:برای جهان ویراستن، این و آن جای، اندر این و آن خویشتن باید ویراستن. مانی:جهان را هرگز ویراستار نبود.

در شاهنامه، رسیدن مانی به حضور شاپور و شرح پیکار وی را با کرتیر، چنین به تصویر می کشد:

بیامد یکی مرد گویا ز چین که چون او مصور نبیند زمین

بدان چرب دستی رسیده بکام یکی بر منش مرد، مانی به نام

به صورت گری، گفت: پیغمبرم ز دین آوران جهان برترم

ز چین نزد شاپور شد، بار خواست به پیغمبری شاه را یار خواست

سخن گفت مرد گشاده زبان جهاندار شد زان سخن بد گومان

سرش تیز شد، موبدان را بخواند ز مانی سخنها به راند

کزین مرد چینی چیره زبان فتاد ستم از دین خود در گمان

به گوئید و هم زو سخن به شنوید مگر خود به گفتار او بگروید

به گفتند که این مرد صورتگر است نه بر پایه ی موبدان موبد است

بفرمود تا موبد آمدش پیش سخن گفت با او از اندازه بیش

فرو ماند مانی میان سخن ز گفتار موبد، ز دین کهن

بدو گفت کای مرد صورت پرست به یزدان چرا آختی خیره دست؟

کسی کو بلند آسمان آفرید بدو در مکان و زمان آفرید

کجا نور ظلمت بدو اندر است؟ ز هر گوهری گوهرش برتر است

شب و روز، گردان سپهر بلند کزویت پناه است و زویت گزند

همه کرده کردگار است و بس جز او کرد نه توان این کرده کس

به برهان صورت چرا بگروی همی پند دین آوران نشنوی؟

گر این صورت کرده جنبان کنی سزد گر زجنبنده برهان کنی

اگر اهرمن جفت یزدان بدی شب تیره چون روز رخشان بدی

همه ساله بودی شب و روز راست به گردش فزونی نبودی نه کاست

نگنجد جهان آفرین در مکان که او برتر است از زمان و مکان

سخنها جز این نیز بسیار گفت که با دانش مردمی بود جفت

فرو ماند مانی ز گفتار اوی بپژمرد شاداب بازار[رخسار] اوی

پس از درگذشت شاپور اول مانی بار دیگر به ایران مراجعت نمود و تبلیغ مذهب خویش را در دوره کوتاه حکمرانی هرمزد اول ادامه داد. کرتیر در عهد بهرام یکم نفوذ فراوانی به دست آورد و در دوره همین پادشاه است که مانی بوسیله ی کرتیر محکوم میشود، و مروجان آیین مانوی تحت تعقیب و آزار قرار می گیرند. . .

ابن حزم [و ابن نبابه] روایت می کنند: چون مانی دروج خویش پیش بهرام شاه آورد، بهرام فرمود که اندر او و موبد موبدان انجمن بسازند برای پیکار[=مناظره].

موبد موبدان فرمود که: به چه چیز ما را فراز خوانی؟

[مانی پاسخ] گفت که: به هشتن گیتی(رفض الدنیا) و ویرانی اش، خودداری از آمیزش با زنان و گسستن دوده، تا جهان نسامند گنده( العالم الجسدانی الفاسد) نابود گردد. جانهای پاک ایزدی(الارواح الطاهره الالهیه) با تنهای ناپاک اهریمنی (الابدان النجسته الاهرمنییه) آمیخته اند. یزدان از این آمیزش آزار بیند، و رامشش جدائی اندر ایشان است، تا دام دیگری باز پیدا آورد، و جهان دیگری، به کامش از نو بسازد.

آنگاه موبد موبدان فرمود:آیا ویرانی بهتر است یا آبادانی؟

[مانی] پاسخ داد که: ویرانی تنها آبادانی جانهاست.

[موبد موبدان] پرسید که:پس بیاگاهان مان که، کشتن تو آبادانی است یا ویرانی؟

[مانی] پاسخ گفت:آن ویرانی تن است.

[موبد موبدان] فرمود که:پس سزد کشتن اَت، تا تن اَت ویران گردد و جانت آبادان.

پس دروند[مانی]سترد بود.

کتاب چهارم دینکرد از مانی نقل میکند:

آمدم پیش شاه گفتم که درود بر تو از یزدان!

شاه گفت که: از کجائی؟

گفتم که:پزشکم از بابل زمین. . .

اندر واپسین دیدار مانی و بهرام شاه، برای بهرام <و موبدان> دیگر هویدا بود که مانی پزشکی تن نکند، چه تن را پلید داند، کشت نورزد، چه زمین را از مدفوع دیوان شناسد، شهر نپاید، چه زیستن را فلاکت داند و. . .

پی نویس:

1:بخشی از مقدمه کتاب «تاریخ ایران پس از اسلام» بقلم زنده یاد دکتر عبد الحسین زرین کوب.

2:ص 203 نامه باستان، جستارهای دکتر محمد جواد مشکور

3: ص 80 ترجمه کتیبه های موبدان موبد کرتیر. به کوشش دکتر داریوش اکبرزاده

4:ص76 ترجمه کتیبه های کرتیر، به کوشش دکتر داریوش اکبرزاده

5: ص 93 دفتر دوم از کتاب سوم دینکرد، ترجمه و آوانویسی دکتر فریدون فضیلت

6: عدم ذکر نام کرتیر در دین کرد و خرده اوستا[=همازور فروردینگان] را می توان به حساب جبهه گیری های مذهبی گرد آورندگان این نسک ها نسبت به شخصیت تاریخی کرتیر و تغییر رویه سیاست مذهبی ساسانیان قلمداد کرد.

7: ص 161و 162 تمدن ساسانی، لوکونین

8:خواننده گرامی برای مطالعه جامع تر پیرامون دیانت مانوی و آشنایی با تاریخچه این مذهب، جهان بینی مانی و آرای خلفایش، به پژوهشی مبسوط از نگارنده تحت عنوان «مانستان» در ماهنامه فروهر شماره های 429 و 430 مراجعه کند.

یاری نامه:

1:نامه باستان، مجموعه نوشتارهای دکتر محمدجواد مشکور، دفتر نشر پژوهشگاه علوم انسانی

2:ایران در زمان ساسانیان، آرتور کریستن سن، ترجمه رشید یاسمی، نشر زرین

3:دانشنامه ایرانیکا Acta Iranica,

4: تاریخ ایران پس از اسلام. دکتر عبدالحسین زرین کوب، انتشارات امیرکبیر

5:سنگ نبشته های کرتیر موبدان موبد، گزارش دکتر دایوش اکبر زاده، نشر پازینه

6:دفتر اول و دوم کتاب سوم دین کرد، آوانویسی و ترجمه دکتر فریدون فضیلت

7:کتیبه های فارسی میانه، دکتر محمد طاووسی دکتر داریوش اکبر زاده، نشر نقش هستی

8:کتیبه های پهلوی کازرون، سیروس نصرالله زاده، نشر کازرونیه

9:کتیبه های ایرانی میانه، سعید عریان، پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی کشور

10:بیشاپور (دوره دوجلدی)، رومن گریشمن، ترجمه اصغر کریمی، پژوهشگاه سازمان میراث فرهنگی کشور

تصویر نگارنده در کنار سنگ نبشته‌ی موبد کرتیر هرمزان در نقش رجب، امرداد ماه 3742


از فرید شولیزاده در روزنامک بخوانید:

آئین مانی

مکتب جاویدان خرد

پژوهشی در دیانت ایزدیان

فرزانش فرهمندی در برابر جهان‌بینی ارسطویی

گفت وگوی فرید شولیزاده و مسعود لقمان با رئیس هیات مدیره سازمان جوانان زرتشتی


برداشت از این تارنگار، تنها با یادکرد از نام نویسنده و نام روزنامک امکان پذیر است

+ نوشته شده در  جمعه 12 تیر1388ساعت 12  توسط فرید شولیزاده  |