
آتش زدن پارسه (تخت جمشید) به دست اسکندر گجستک
نگارگر: جی. سیمونی
پس از نوشتن جُستار "300" و آوردن نامه ی دکتر رجبی در پیرامون این فیلم در ادامه ی آن نوشته، آقای بهرام ساسانی با گذاشتن نقدی در بخش "گفتار نیک" تارنمای روزنامک خرده هایی بر نوشته ی دکتر رجبی گرفتند، از آنجا که می دانستم دکتر رجبی برخلاف بسیاری از پژوهشگران ایرانی از نقد و نظرها استقبال می کند طی نامه ای از ایشان خواستم بدان پاسخ گوید، هر چند لحن نوشته ی آقای بهرام ساسانی دور از بیان شایسته ی یک منتقد بود اما خوشحالم، همانگونه که باور داشتم دکتر رجبی، فروتنانه به آن پاسخ گفتند.
نامه ی من به دکتر رجبی
استاد گرامی درود
دوستی به نام "بهرام ساسانی" برای شما چنین کامنتی در وبلاگ من گذاشته اند:
« با سخنان جناب استاد رجبی موافقم. حرف دل من بود ولی به نظرم استاد دست پیش را گرفته است. به نظرم این نقدها به خود استاد بیش از هر کس دیگری وارد است. خود استاد کدام نظریه بدیعی را داده است؟ کجا از سخنان غربی ها سرپیچی کرده است؟ چه چیز جدیدی جز همانها که آلمانی ها به او آموختند را گفته است؟ کجا و در چه موضعی از فرهنگ ایران حمایت کرده است؟ همو نبود که خشایارشا را به نقد گرفته و حمله او را همگام با یونانی ها محکوم کرد؟ همو که هخامنشیان را سرکوبگر و دیکتاتور و ستمگر دانسته و داریوش بزرگ را به جنایت متهم کرد. همو که حتا به کوروش بزرگ نیز رحم نکرده و او را اشغالگر بابل نامید!!!!! چیزی که هیچ غربی نگفته است. استاد همه حرفهایتان درست ولی اینها را خطاب به خودتان بگویید. یک خواننده نوشتارهای گوهربار استاد رجبی.»
خواهشمندم اگر امکان دارد پاسخی به نقد او بدهید تا در روزنامک بگذارم.
شادزیوید
مسعود
پاسخ دکتر رجبی
سلامی گرم به آقای بهرام ساسانی
خشنودم که شما نوشته ی مرا خوانده اید و نسبت به آن بی تفاوت نبوده اید. با فروتنی بسیار، باید بگویم که نیاید آن روزی که بنده مدعی بدعت بشوم. پس حق با شماست و من هیچ نظریه ی بدیعی ندارم.
کتابی دارم به نام «ترازوی هزار کفه» که در آن (بیش از 500 صفحه) کوشیده ام، بی ادعا، تنها به سواد ریشه ها نزدیک شوم.
آقای ساسانی من در همه ی رویکردهایم به باستان نگاران آلمانی مغربی تنها سخنانی را پذیرفته ام که پذیرفتنی بوده اند و در نگارش تاریخ ایران نگران رویدادهایی بوده ام که در آن ها به کرامت انسانی بی اعتنایی شده است و سوگند که همواره خودی و بیگانه را به یک چشم دیده ام.
بخشی از نوشته ی شما را دوباره بخوانیم:
«کجا از سخنان غربی ها سرپیچی کرده است؟ چه چیز جدیدی جز همانها که آلمانی ها به او آموختند را گفته است؟ کجا و در چه موضعی از فرهنگ ایران حمایت کرده است؟ همو نبود که خشایارشا را به نقد گرفته و حمله او را همگام با یونانی ها محکوم کرد؟ همو که هخامنشیان را سرکوبگر و دیکتاتور و ستمگر دانسته و داریوش بزرگ را به جنایت متهم کرد. همو که حتا به کوروش بزرگ نیز رحم نکرده و او را اشغالگر بابل نامید!!!!! چیزی که هیچ غربی نگفته است.»
ببینید! هم مرا متهم به سرپیچی نکردن ار سخنان غربی ها کرده اید و هم نوشته اید که چیزهایی می نویسم که هیچ غربی نگفته است!
اما مایلم که بگویید که من در کجا هخامنشیان را ستمگر دانسته ام و داریوش را به جنایت متهم کرده ام، اگر جنایتی آشکار روی نداده است!
چرا باید حمله ی خشیارشا به یونان محکوم نشود. هیچ فکر کرده اید که در این صورت باید حمله ی اسکندر را هم محکوم نمی کردم؟!
با این همه خواهم کوشید به سخنان شما و برخی دیگر بی اعتنا نباشم و خود را اصلاح کنم، تا مبادا به تاریخ با چشم خودی و بیگانه بنگرم. تنها یک خواهش دارم: بکوشیم که نگاه مورخ را در حدود 2400 صفحه از نوشته ی او بیابیم و نه در دو جمله ی بی پس و پیش. همچنین پیشنهاد می کنم که پیشگفتار هزاره های گمشده را بامهر بخوانید!
سپاسگزار شما
با فروتنی
پرویز رجبی


