تبليغاتX
::... روزنـــامــک ...:: - مزدک که بود و چه می گفت؟ (نوشته ای از بهرام روشن ضمیر)

::... روزنـــامــک ...::

جُستارهایی در پیرامون تاریخ، فرهنگ، ادبیات و اندیشه

مزدك و يارانش

پس از درج «شرم تاریخی» نوشته ي دكتر مسعود اميرخليلي در روزنامك كه با استقبال خوانندگان روزنامك مواجه شد، دوستِ گرامي ام بهرام روشن ضمیر نيز مهر نمودند و نوشته اي از خودشان در اين زمينه براي درج در روزنامك فرستادند كه شما را به خواندن آن فرامي خوانم.

کسانی که در زمینه تاریخ ایران باستان پژوهش کرده اند، از پژوهشگرانی آماتور گرفته تا برجسته ترین ایرانشناسان نیک می دانند که پیچیده ترین موضوع تاریخ ایران باستان همانا یافتن حقیقت راستین پدیده ای است به نام مزدک و جنبش مزدکیان.

بدبختانه بیشتر پژوهشگران و ایرانشناسان ایرانی پس از مطالعه اسناد مربوط به این پدیده، عجولانه دست به داوری زده و بیشتر سلیقه ای عمل کرده اند. آنانکه به دوران و حکومت ساسانی بی علاقه بودند، بدون استثناء مزدک و جنبش او را از همه اتهامات بری کرده و آن را کاملا ستوده اند و آنان هم که شدیدا علاقه مند به ساسانیان بودند، همه تلاش خود را کرده اند تا مزدک و جنبش او را کاملا تخطئه و محکوم کنند. شگفت اینکه ماجرای مزدک یک مرز کاملا پررنگ میان نیروهای سیاسی سده بیستم ایران و جهان کشیده است. هواداران سامانه کمونیستی یک صدا مزدک را ستوده و منتقدان این سامانه  جنبش مزدک را نیز نقد کرده اند. در این بخش من تلاش میکنم، به دو مورد پایبند باشم. یکی اشاره به همه نظرات و تحلیل ها _پرهیز از سانسور_ و دوم ارائه نظر خویش به منظور سردرگم نشدن خواننده.

به نظر می رسد که مزدک بامدادان یک موبد زرتشتی اهل پارس بود، هرچند پیرنیا او را اهل نیشابور می داند. موبد بودن او از دو طریق ثابت می شود. نخست اینکه در دینکرد (دینکرد دانشنامه ای کلان است به پهلوی که یک زرتشتی به نام آذرفرنبغ با پشتیبانی خلیفه عباسی آنرا نگاشت تا آگاهی های ایران باستان از نابودی نجات یابد) می بینیم که خود زرتشتیان به مزدک به دید کسی که در زمینه دینی کار کرده و زند _تفسیر اوستا_ می نوشته نگریسته اند. از طرف دیگر این پرسش منطقی مطرح است که چطور کسی که موبد نبوده می توانسته تا چنین کند؟ دیگران نه قدرتش را داشتند و نه اجازه اش را. همین باعث شده تا پروفسور تورج دریایی استاد دانشگاه ایالتی کالیفرنیا بگوید که او بی گمان موبد زرتشتی بوده است. (شاهنشاهی ساسانی) ولی آنچه مطرح است این است که آموزه های مزدک هم در زمینه جهانبینی فلسفی و هم در زمینه دستورات شرعی اختلافاتی با دیگر موبدان داشته است. نمی دانیم چه می شود که قباد مزدک را به دربار خویش راه داده و او را به وزارت خویش می نهد. برخی او را موبدان موبد دوران می دانند (امید عطایی _ پادشاهی). البته موبدان موبد را شاه از میان موبدان برمی گزید. مزدک هم موبد بود و هم از سوی شاه برگزیده شده بود. با اینحال من گمان نمی کنم که او رسما چنین عنوانی داشته باشد. چراکه اختلافات او با موبدان دیگر چندان زیاد بود که در صورت رسیدن به چنین مقامی نمی توانست با آنان نشست و برخاست کند. موبدان موبد اگرچه برگزیده شاه بود ولی می بایست با موبدان دیگر هم نشین بوده و با آنان در امور دینی همکاری می کرد. درحالیکه مزدک از همان آغاز فقط هم نشین شاه بوده و مشاور او در امور سیاسی – اجتماعی بود.

  • نظريه مزدك نه تنها در شرايط اجتماعى آن زمان تحقق پذير نبود بلكه تا زمان ما همچنان تحقق پذير نبوده و نيست. حتا فرض اينكه روزى در جهان نظريه جامعه بى طبقه صورت عمل به خود گيرد، چنين جامعه اى از نظر نقش زن در آن، جامعه بى طبقه مزدك نخواهد بود. چرا كه در نظريه مزدك زن مانند خواسته _مال_ در شمار نعمت هاى مادى جهان يعنى شىء به شمار مى رفت. به سخن ديگر نظريه اشتراك در خواسته و زن، اگر از نظر تقسيم ثروت حامل نويدهايى در رفع بى عدالتى هاى اجتماعى بود، از نظر اشتراك در زن گامى به عقب بود چون زنان حتا آن حقوقى را كه در چارچوب رسوم خانوادگى يا طبقاتى به دست آورده بودند، به كلى از دست مى  دادند

دكتر جلال خالقي مطلق

پس من با جمع بندی نظر صاحب نظران می توانم بگویم که مزدک موبدی بود که به طریقی ناشناخته به دربار قباد راه یافت و قباد که دنبال راهی برای اصلاحات اساسی در ایران بود، اندیشه های نوین او را مناسب یافت و او را به مقام وزیری برگزید. و چون موبدان با او دشمن بودند، از شاه کناره گیری کردند.

پرسش این است که آیا مزدک و اندیشه هایش برای قباد ابزار بود و یا قباد حقیقتا به او ایمان آورده بود؟ پروفسور دریایی بیشتر متمایل به ابزار بودن مزدک و مزدکیان در دست شاهان ساسانی است. نولدکه نیز چنین نظری داشت. ولی آرتور کریستن سن با نگرشی به آنچه تاریخ نگاران ایرانی چون حمزه اصفهانی و طبری و ثعالبی می گویند، قباد را یک مزدکی تمام عیار می داند.

یکی از سرگیجه آور ترین مباحث درباره مزدک موضوع شخصی است به نام زرتشت فسایی. مي دانيم که زرتشت هرگز یک نام برای ایرانیان نبود و در هیچ کجا نمی بینیم که ایرانیان از مزداپرستان تا دیوپرستان نام فرزند خویش را زرتشت بگذارند. بلکه لقبی بود که به بزرگان و فرزانگان گاهی می دادند. یکی از این زرتشت ها در زمان ساسانیان می زیست. او یا در دوران مزدک درگذشته بود و یا بسیار پیر بود. به هر روی آنطور که منابع و اسناد می گویند، بنیانگذار راستین این جنبش در زمینه دینی زرتشت بود و مزدک پیرو او بود. اینجا یک فهم نادرست ایجاد شده است و آن اینکه گروهی این زرتشت را همان زرتشت پیامبر بزرگ دانسته و اشارات منابع به بازگویی های مزدک از پیر مرشد خود زرتشت را دلیلی برای زنده گردانی آیین زرتشت به دست مزدک دانسته اند. برای نمونه طبری می گوید که مردم مزدک را خلیفه زرتشت می دانستند. نخست اینکه پژوهشگران تقریبا هم رای اند که زرتشتی در دوران ساسانی در فسای پارس مردم را به اندیشه خود دعوت می کرد. دوم اینکه چطور می توان پذیرفت که اندیشه های زرتشت که مربوط به بیش از 2000 سال پیش از مزدک بود، ناگهان به مزدک رسید؟ آیا به او وحی شد؟ و یا او به اسناد و دست نوشته هایی دست یافت که دیگران نیافته بودند؟ مزدک اگر موبد بود همانی را می خواند که دیگر موبدان می خواندند یعنی همان اوستای ساسانی. البته آزادی دینی دوران ساسانی باعث می شد تا هیچ جریانی نتواند اندیشه خود را به دیگر جریانات دینی تحمیل کند و مزدک نیز به عنوان یک موبد حق داشت تا زند و تفسیر موبدان پیش از خود را نپذیرفته و از خود زند ارائه کند. گروهی که از دور شدن مزداپرستان دوران ساسانی از آنچه زرتشت بزرگ می خواست، دلخورند، با برخوردن به مزدک بی درنگ او را زنده گرداننده اندیشه زرتشت و زداینده تحریف موبدان می شناسانند. درحالیکه اگر مزدک قادر به خواندن گات های زرتشت بود، بی گمان دیگر موبدان هم بودند و بی خردی است اگر بگوییم در درازای این سال ها هیچکس نتوانست پی به منظور زرتشت ببرد جز شخصی به نام مزدک. به نظر من مزدک آنچه در زمینه دینی و فلسفی ارائه می داد، اندیشه های زرتشت فسایی بود و نه اشو زرتشت بزرگ.

حال باید پرسید که مزدک در زند خود چه ارائه داده بود؟ از دو حال بیرون نیست. یا تفسیر او اختلافاتی اندک با تفسیر دیگران داشت و یا این اختلافات چنان مهم بود که او را از دایره مزداپرستی به بیرون پرتاب میکرد. تاریخ می گوید، حالت نخست نبوده است. چراکه اگر چنین بود، روحانیون کشور به دو بخش تجزیه شده و گروهی به پشتیبانی مزدک برمی خواستند. چنین نبود. روحانیون در مخالفت با مزدک همبسته و هم رای بودند. پس می توان گفت که آنچه او می گفت فقط ظاهری مزداپرستانه داشت و مردم چون او و زرتشت فسایی را موبد می شناختند، آنرا به عنوان سخن دین و گفته اوستا می پذیرفتند ولی دانشمندان دینی می دیدند که آموزه های مزدک هیچ سنخیتی با مزدیسنا ندارد.

کریستن سن با نگاه به گفته تاریخ نگاران نا ایرانی، شخصیتی به نام «بوندس» را مطرح میکند که تبلیغ کننده آیین مانوی در روم بود و سپس به ایران سفر کرد. او با اشاره به منابع ایرانی تلاش میکند تا ثابت کند، دین بوندس در ایران مطرح می شود و آنرا «درست دین» میخواندند و سپس این گمانه را مطرح میکند که بوندس شاید هم ریشه «بوندک» پهلوی (درست و نیک) بوده و بوندس همان زرتشت فسایی باشد.

از طرف دیگر در تاریخ های عربی پس از اسلام مدام می بینیم که مزدک و پیروانش را زندیق و مانوی دانسته و البته گفته اند که او در آیین مانویت نیز اصلاحات فراوانی کرد. بلاخره باید مزدک را مانوی دانست و یا زرتشتی؟ کریستن سن آن را مانوی می داند. سپس به شرح جهان بینی مزدکی می پردازد که بر اساس آن جهان دو بخش مجزا از هم دارد. یکی روشنایی و دیگری تاریکی. منتها بر خلاف آیین مانوی که ثنویت تمام عیار است، فرقه مزدک اصالت و برتری را به جهان روشنایی و خداوند نیک سیرت می دهد. این جنگ در پایان حتما با پیروزی روشنایی به پایان می رسد ولی خلاصی جهان روشنایی از شر تاریکی، تصادفی و خود به خود خواهد بود. همچنانکه در ابتدا چنین بود. پس در آیین مزدک یک خوش بینی و آسودگی موجود است که در آیین مانی نبود. با اینحال شهرستانی، تاریخ نگار پس از اسلام بازگو می کند که خوردن گوشت در  میان مزدکیان نیز مانند مانویان ممنوع بود. در زند اوستا در بخش وندیداد آمده است که «کسی که با کفار ناپاک که از خوردن خودداری می کنند، جنگ می کند، با دیو مرگ در حال نبرد است. از جمله اینها مزدک بامدادان که مردم را تسلیم گرسنگی و مرگ می کرد». تا اینجا پی می بریم که باور کریستن سن درست تر است که مزدک را یک مانوی بدانیم تا مزداپرست.

ولی مزدکیان تفاوت بزرگی با مانویان داشتند و آن بحث زن و پیوند همسری بود. مزدکیان نیک دانستند که منع کردن مردمان از آمیختن با زنان نه منطقی است و نه با فرهنگ ایرانی سازگاری دارد و ناکامیابی مانویت و مسیحیت نیز شاید ریشه در همین موضوع داشته باشد. پس نه تنها دوری کردن از زنان ترویج نشد، بلکه حتا پیوند شرعی و قانونی و حریم خانوادگی را نیز زائد دانسته رسم اشتراک زنان را به رسمیت شناختند. باز ما نمی دانیم که اشتراک زنان نیز از اصول نخستین آیین زرتشت فسایی بود که به مزدک به ارث رسید و یا ابتکار مزدک بود، ولی آنچه مسلم است تاریخی بودن این ماجرا می باشد. بدبختانه پشتیبانان جنبش مزدک برای سرپوش گذاشتن بر این مورد، این ماجرا را دروغ دانسته و مدام بیان می کنند که این تهمت از سوی دشمنان به آنان زده شده است تا بتوان آنان را محکوم کرد. ما اشارات کتاب های پهلوی را به جرم اینکه دشمن مزدک بودند کنار می گذاریم. تاریخ های عربی که نویسنده آن مسلمانان بودند، البته کاری به دعوای مزدکی و زرتشتی نداشتند ولی شاید چون منابع ایرانی چون خداینامه را خوانده بودند همان دروغ ها را بازگو کرده بودند. پس نوشته های پهلوی، شاهنامه، طبری و ... را کنار می نهیم. ولی با نوشتارهای تاریخ نگاران بیگانه که هم دوره ساسانیان بودند چه کنیم؟ براى نمونه «يوشع استى ليت» در كتابى كه حدود ۵۰۲ ميلادى نگاشته، مى نويسد كه قباد _که وزیرش مزدک بود_ رسمى پليد را كه شعارش مشترك بودن زنان بود و به هر مردى اجازه مى داد تا با هر زنى كه مورد نظرش است، رابطه جنسى برقرار كند، زنده كرد. ديرى نگذشت كه همه بزرگان ايرانى از قباد متنفر شدند زيرا بدين ترتيب پادشاه به زنان آنان اجازه زنا داده بود پروكوپيوس رمی كه در سال ۵۶۲ ميلادى درگذشت، در كتاب یکم از مجموعه هشت جلدى اش آورده است چندى كه از شاهی قباد گذشت و قدرت وى در اداره امور كشور گسترش يافت، برخى بدعت هاى تازه آورد كه از آن جمله بود وضع قانونى راجع به مشترك بودن زن ها در ميان مردان ايرانى. (امید عطایی _ فتنه مزدک _ روزنامه شرق 21 آذر 84) کریستن سن می گوید که همه گزارشگران هم دوره قباد به این موضوع که او قوانینی برای اشتراک زنان گذاشته است، هم داستانند. استیلیتس نیز می گوید که قباد این قانون مربوط به فرقه زرتشتگان _زرتشت فسایی_ بود و قباد آنرا برپا کرد. بنابراین اینکه بگوییم، اشتراک در زنان یک دروغ و اتهام بود که دشمنان به آنان زده بودند، سخنی علمی نیست. جالب اینکه در تاریخ طبری به این موضوع اشاره شده است که در زمان انوشیروان که به سرکوبی مزدکیان پرداخت، تلاش بسیار شد تا خانواده های فرو پاشیده برپا شده و برای فرزندانی که حاصل پیوند نامشروع مزدکی بودند سرپرست یافت شود و در صورت یافت نشدن زیر چتر پشتیبانی دولت در آیند. زنانی هم که به دست مزدکی ها از شوهرانشان به زور دزدیده شده بودند را به خانواده خویش باز میگرداندند و شوهر آنها می بایست زن خود را می پذیرفت. دخترانی هم که دزدیده شده بودند، اگر می خواستند می توانستند از شوهر خود جدا شده و به دامان خانواده بازگردند. (چطور میتوان این همه سند را یکجا انکار کرد؟!). شگفت اینکه هواداران امروزین جنبش مزدک رسم اشتراک در زنان را تهمت می خوانند ولی اشتراک در مال و بر هم زدن اختلافات طبقاتی را به این جنبش منسوب می کنند. درحالیکه در هیچ یک از اسناد و گزارشات هم دوره قباد هیچ اشاره ای به این موضوع نشده است (کریستن سن). آنچه به ما این را یاد آور شده، همان منابع ایرانی که بازتاب آنرا در نوشته های پس از اسلام می بینیم می باشد. که همواره اشتراک در زن و مال را در کنار هم آورده اند. اگر یکی تهمت است، بی گمان دیگری نیز می تواند تهمت باشد. و اگر یکی را می پذیریم، ناچاریم دیگری را نیز بپذیریم. در مجمل التواریخ میخوانیم : «به مال و زن و هرچه باشد اندر، مردم متساوى بايد و كس را بر كسى برترى نيست و خلقى تابع او شدند و درويشان را و جهال را سخت موافق بود اين مذهب. و قباد دين او را بپذيرفت كه مولع بود به زنان».

فردوسی در شاهنامه از زبان مزدک میگوید :

زن و خانه و چيز، بخشيدنيست/تهى دست كس با توانگر يكيست
زن و خواسته بايد اندر ميان/چو دين بهى را نخواهى زيان
بدين دو بود رشك و آز و نياز/كه با خشم و كين اندر آيد به راز

در سیر الملوک از زبان مزدک میخوانیم : «زنان را چون مال يكديگر شناسيد و هر كه را به زنى رغبت افتد، با او گرد آيد و رشك و حميت در دين ما نيست تا هيچ كس از لذات و شهوات دنياوى، بى نصيب نباشد»

جلال خالقى مطلق بر اين باور است كه «نظريه مزدك نه تنها در شرايط اجتماعى آن زمان تحقق پذير نبود بلكه تا زمان ما همچنان تحقق پذير نبوده و نيست. حتا فرض اينكه روزى در جهان نظريه جامعه بى طبقه صورت عمل به خود گيرد، چنين جامعه اى از نظر نقش زن در آن، جامعه بى طبقه مزدك نخواهد بود. چرا كه در نظريه مزدك زن مانند خواسته _مال_ در شمار نعمت هاى مادى جهان يعنى شىء به شمار مى رفت. به سخن ديگر نظريه اشتراك در خواسته و زن، اگر از نظر تقسيم ثروت حامل نويدهايى در رفع بى عدالتى هاى اجتماعى بود، از نظر اشتراك در زن گامى به عقب بود چون زنان حتا آن حقوقى را كه در چارچوب رسوم خانوادگى يا طبقاتى به دست آورده بودند، به كلى از دست مى  دادند» (فصلنامه هستى، تابستان ۱۳۷۲ نوشتار: چرا انوشيروان را دادگر ناميده اند؟)

جنبش مزدکی ها :

به هرحال آنچه زرتشت فسایی و مزدک می اندیشیدند، با آنچه رخ داد زمین تا آسمان تفاوت داشت. همچنانکه آنچه مارکس می اندیشید با آنچه در دوران استالین در شوروی انجام گرفت، چنین تفاوتی داشت. برای نمونه دیدیم که در اندیشه مزدکی، همچنان باید زاهد ماند و از خوردن گوشت خودداری کرد و همچنین از ریختن خون حیوانات جلوگیری کرد، چه برسد به ریختن خون انسان. ولی با بروز قحطی، مزدک به عنوان وزیر دربار دستور داد که در مخازن آذوقه را بگشایند و سس به پیروان خویش دستور داد تا خوردنی ها را در هر کجا که یافتند در دسترس خود و مردم قرار دهند. بنابراین بخش دینی و فلسفی آیین مزدک به کناری نهاده شده و شاهد جنبشی بودیم که در طول تاریخ بارها دیده شده و همانا شورش پابرهنگان گرسنه می باشد. چیزی که معلول اوضاع بد اقتصادی ایران از زمان پادشاهی پیروز بود. با همه اختلافات در دو چیز نمیتوان شک برد. نخست اینکه مزدک هواداران فراوانی در جای جای ایران یافت. دوم اینکه هواداران او شیفته دستورات آنارشیستی – کمونیستی او بودند که قوانین را نقض می کرد و آزادی مطلق را به دست می داد. و نمی توان تصور کرد که فلسفه و جهانبینی مزدک که البته بهتر از فلسفه مانی بود، توانسته باشد تهدیدی برای مزدیسنا باشد. دو برداشت بسیار سطحی درباره این دوره شده است. نخست اینکه دین مزدک را در برابر دین مزدیسنای ساسانی گذاشته و آنرا به جهت انسانی تر بودن و نزدیک تر بودن به آموزه های زرتشت بزرگ کامیاب در میان توده های مردم دانسته اند. درحالیکه امکان ندارد فلسفه و حکمت مزدکی در مدتی بدین کوتاهی (کمتر از 8 سال) بخشی بدین بزرگی از مردمان شاهنشاهی ایران از سکستان تا ارمنستان و از بلخ تا تیسفون را در بر بگیرد. مزدک از نظر مردم یک موبد بود که چون به تایید شاهنشاه کشور رسیده بود، محترم بود و در آنزمان هرگز یک قیام کننده بر ضد دستگاه دینی کشور شناسانده نشد. بلکه در دوره های پسین، نویسندگان پهلوی کینه خود را از او در نوشتارهایشان به جای گذاشتند. محبوبیت او به دلیل سیاست های پوپولیستی (اصطلاحی که پروفسور تورج دریایی در مصاحبه با شرق به کار می برد) و عوام فریبانه اش بود. که در سخت ترین دوره اقتصادی دستور به بازگشایی همه جزائر آذوقه کشور داد و پیروانش را آزاد گذاشت تا هرجا مالی را اضافه یافتند گرفته و به گرسنگان بدهند. دومین اشتباه بزرگ این است که مزدک و جنبشش را یک جنبش ضد حکومتی و ضد ساسانی و ضد پادشاهی بدانیم. باز چنین نیست چون مزدک بدون قباد هیچ بود. مانی نیز با اجازه و پشتیبانی شاه اجازه تبلیغ یافت و اگر شاپور یکم نمیخواست، امروز کسی نامی از مانی نمی برد. ولی مانی در کل مستقل بود و هرگز در خدمت ساسانیان نبود. درحالیکه مزدک یک مهره دولتی بود. اینکه مزدک واقعا قباد را به آیین خود جذب کرده بود و یا وارون آن، این قباد بود که مزدک را در اختیار داشت، تفاوتی در این ماجرا ندارد. چراکه به هر حال مزدک اگر مزدک شد، در دربار ساسانی مزدک شد و تا هنگامی که در دربار بود، حرفش خریدار داشت. پروفسور دریایی میگوید :

«به هر حال به خاطر قحطى و خشكسالى، جنبش هاى مردمى به طور حتم طرفدار پيدا مى كرد اما من فكر مى كنم كه بيشتر قباد باعث و بانى پرطرفدار شدن جنبش مزدك بود. يعنى جنبشى آغاز شد و قباد از آن براى تغييرات دولتى و تكان دادن جامعه استفاده كرد». (شاهنشاهی ساسانی)

به هر حال قباد با کمک مزدک چنان زمین لرزه ای به ایران وارد ساخت که همگان شوکه شدند. امنیت و آرامش که ویژگی خاص دوره ساسانی است از میان رفته و هر گروهی با نام مزدک درفشی بر افراشته و خود را مامور اجرای عدالت می کند. روشن است که نیروهای دولتی نیز در تناقض گیر کرده بودند که با آنان مقابله کنند یا خیر؟ چراکه شورشیان خود را مجری دستورات مزدک و قباد می دانستند.

اینجا باز پژوهشگران به دو گروه بخشبندی می شوند. گروهی مزدک را از جنبش مزدکی ها جدا کرده و او را بری از کردارهای مزدکی ها می دانند و گروه دیگر مزدک را دستور دهنده اصلی می دانند. رحيم رئيس نيا می گوید : «گسترش دامنه نهضت چنان ناگهانى و غيرمنتظره بود كه اختيار اداره اش از همان نخستين روزها از دست رهبرى نهضت به در رفت... هر گروه شورشى به ابتكار خود عمل مى كرد و حمله و به آتش كشيدن و غارت كردن بى نقشه و حساب نشده، عموميت داشت. تلاش ها و اقدامات ناسنجيده، ناهماهنگى غريبى پديد آورده بود... ضعف نهضت ناشى از اين نكته بود، نداشتن هدف مشخص و سنجيده و نشناختن راه رسيدن به هدف» (کتاب از مزدک تا بعد).

ولی امید عطایی می گوید : «برخلاف عقيده اينگونه قلمزنان، موبد «مزدك بامدادان» با طرح و برنامه اى حساب شده بر آن بود تا با انقلاب سرخ خود جامعه ايرانى را به ماقبل تاريخ بازگرداند و در عين حال قدرت را قبضه كند». (فتنه مزدک)

مهرداد بهار پژوهشگر سرشناس که از هواداران مزدک است می نویسد : «او به علت عقايد دينى خود كه دنباله عقايد مانوى است، بايد دشمن كشت و كشتار بوده باشد... بنابراين مشكل است او رهبرى عملى قيامى را در دست داشته باشد كه به كشتار وسيع مالكان مى انجامد...»

بنابراین وقتی کار بدینجا رسید، مخالفت با مزدک و قباد پشتیبان او منحصر به روحانیون و موبدان که با جهانبینی او دشمن بودند، نشد. بلکه همه کسانی که چیزی داشتند به دشمنی با او پرداختند. من نمی توانم حدس بزنم که در این زمان آیا قباد و مزدک از اوضاع جاری کشور خرسند و خوشنود بودند و یا اوضاع از دست آنان نیز بیرون رفته بود. پروکوپیوس می گوید که بیشینه مردم از قباد ناخرسند بودند و از بدعت های او به تنگ آمدند و آگاتیاس می گوید که همه مردم ایران بر ضد قباد قیام کردند. باز اگر جانب احتیاط را پیش بگیریم باید بگوییم که بی گمان قباد و مزدک نیز هوادارانی داشتند ولی هرچه از جنبش گذشت ماهیت سیاه و تلخ آن بیشتر خود را نشان داده و شعارهای پوچ و توخالی و فریبنده دیگر اثر گذار نبود. پس مردم آرام آرام از این جنبش که ناامید شدند. گیبون نویسنده فرانسوی (دانشمند برجسته سده 17 و نخستین کسی که تاریخ امپراتوری روم را به طور کامل ارائه کرد) می نویسد : «مردم ايران از مزدك خشمگين و مايوس بودند زيرا وى حاصلخيزترين زمين ها و زيباترين زنان را براى استفاده پيروان خودش اختصاص داده بود».

در اثر یک کودتا که با هماهنگی همه بزرگان و قدرتمداران جامعه و پشتیبانی بخش بزرگی از مردم عوام انجام گرفت، قباد از شاهی برکنار شده و برادرش جاماسب بر تخت نشست. و قباد به دژ فراموشی (مورخان بیگانه از زندانی در گندی شاپور نام میبرند که ویژه افراد سرشناس بود) فرستاده شد. ولی پس از چندی _1 تا 3 سال_ قباد با پشتیبانی سیاوش که از بزرگان کشور بود، از زندان گریخت. روایت های موجود در فارسنامه ابن بلخی و تاریخ تبری بیشتر به استوره می ماند که قباد با کمک خواهر خویش با پنهان شدن در یک فرش از زندان بیرون آمده و گریخت! به هر حال او به پیش دوست پیشین خود خاقان هپتالیان رفت و با کمک او در سال 499 میلادی به تخت تیسفون بازگشت.

با بازگشت قباد به قدرت شاهد تغییراتی در رفتار او می باشیم. نخست اینکه اینبار سیاوش در کنار اوست و نه مزدک. ولی بر سر مزدک چه آمد؟ جالب است که در غیاب قباد مزدک را نکشتند. دینوری از تاریخ نگاران پس از اسلام میگوید که قباد پس از بازگشت به تخت سوگند خورد که از مزدکیان پشتیبانی نکند. ولی چنین به نظر نمیرسد. گویا مزدک دوباره به عنوان مشاور شاه برگزیده میشود و اینبار قباد تلاش میکند تا با برگزاری نشست های گفت و گو و بحث پی ببرد که چه کسی از راستی می گوید؟ در سیاست نامه نظام الملک (دانشمند ایرانی سده 11 میلادی) میخوانیم که موبدی از مزدک پرسشهایی کرد که او نتوانست پاسخ گوید که این پرسشها باز به گسست خانوادگی و اشتراک میان زنان و آشفتگی در جامعه اشاره دارد. گویا مزدک از قباد خواست تا آن موبد را گردن بزند ولی شاه دیگر مثل دوران پیش چشم بسته خواسته های او را نمی پذیرفت. به نظر می رسد که مزدک که اوضاع خود را در خطر می دید، تلاش میکند تا با کارهایی ماورایی حقانیت خویش را ثابت کند و برای اینکار با آتش سخن گفته و گویا آتش پاسخش را می داد!

قباد پس از بازگشت به قدرت به آشوب در ارمنستان پایان داد، اعراب که دوباره دست به خرابی هایی زده بودند را تادیب کرد و برای تقویت سد مقاومتی در برابر یورشگران شمالی از دولت بیزانس کمک خواست که بی نتیجه ماند. پس در سال 502 برای بازپس گیری آمیدا به آنجا یورش برده و در جنگ پیروز گشت. پس از آن صلحی هفت ساله با رمی ها بست تا هر دو دولت بتوانند نبرد خود را هون ها را ادامه دهند. جنگ با چندین قبیله از هون ها نزدیک به 10 سال از وقت قباد را گرفت ولی نتیجه پایانی به سود ایران بود. او همچنین تلاش کرد تا ویرانی های گسترده ای که مزدکیان به وجود آورده بودند را پاک کرده و پل ها و شهرها و راه ها و سدهای تخریب شده را بازسازی کند. و حتا ساخت چند شهر نوین را به او نسبت میدهند. ولی ما می دانیم که تا دوره خسرو همچنان کشور ایران ویرانه ای ورشکسته بیش نبود. و دولت ایران هنوز زیر نفوذ هپتالیان به سر می برد.

قباد سه پسر داشت. کاووس، جم که یک چشمش نابینا بود و خسرو (برگزیدن نامهای استوره ای و حماسی در این دوران به اوج خود میرسد. هم قباد و هم نام سه پسرش برگرفته از خداینامه و استوره هاست. نام ایران سپاهبد او هم سیاوش بود).

به نظر می رسد که هم سیاوش و هم کاووس که فرمانروای طبرستان بود رسما مزدکی بودند. و قباد روز به روز از مزدکی ها دور و به سوی موبدان متمایل می شد. تا اینکه بلآخره جریان هوادار مزدیسنا پیروز شده و شاه به صلاح دید تا قدرت را به دست انجمن بزرگان بسپارد. انجمن بزرگان سیاوش را به چندین جرم محاکمه کرده و به اعدام محکوم کرد و شاه آن حکم را پذیرفت. تا «ماهبود» که یک عنصر محافظه کار مورد اطمینان بزرگان بود به جای او تکیه بزند. آنوقت قباد مانند شاهان پیشین تلاش کرد تا دین مزدیسنا را در ارمنستان و گرجستان تقویت کند. همین باعث شد تا گرجی ها از بیزانس کمک خواسته و رمی ها نیز پاسخ مثبت به این کمک بدهند. جنگ در سال 527 میلادی بر سر گرجستان آغاز شد که البته دستاوردی برای طرفین نداشت.

آنچه با نام قتل عام مزدکیان در تاریخ نامی است، به گفته طبری در سال 528 میلادی انجام گرفت. پژوهشگران درباره دلیل آن نیز اختلاف دارند. شکی نیست که قباد با دور شدن از آیین مزدک، قصد داشت تا پسر کوچکش خسرو را ولیعهد کرده و پس از خود به تخت نشاند و نه کاووس را که مزدکی بود. گروهی باور دارند که مزدکیان چون از این امر آگاه شدند، دست به کودتایی زده و تلاش کردند تا قباد را بر کنار کرده و کاووس را به تخت نشانند. ولی پیروز نشدند و به همین دلیل قباد با کمک ولیعهدش خسرو به سرکوب آنان پرداخت. در برابر این گروه، دیگران چنین تحلیل میکنند که قباد به دلیل پیری از قدرت کناره گیری کرده بود و خسرو با کمک موبدان و بزرگان دربار به تصفیه خونین مزدکی ها دست زدند. همه تاریخ نگاران آنزمان از جمله تئوفانس، ملالاس این رخداد را در زمان قباد میدانند. ولی گویا نویسندگان خداینامه و زند دوست داشتند تا این افتخار بزرگ یعنی سرکوب کامل مزدکیان به خسرو نسبت داده شود. انجمنی بزرگ با شرکت همه سران مزدکی و موبدان و بزرگان کشور و حتا اسقف های مسیحی تشکیل میشود. ریاست انجمن و جایگاه دادوری به عهده شخص شاهنشاه قباد بود. (در نوشته های پهلوی خسرو گرداننده انجمن معرفی میشود، درحالیکه در گزارشات دیگر چیزی از کارهای او گفته نشده است. برخی پژوهشگران انوشه روان را در این زمان یک نوجوان میدانند.) در این نشست از مزدکیان خواسته میشود تا هر آنچه برای پدافند از آیین و دستورات و آرمان های، میخواهند انجام دهند. نتیجه به سود دشمنان مزدکیان بود و حکم قتل آنان به جرم تهدید امنیت کشور و شاهنشاهی صادر گشت. در گزارشات تاریخی نام سردسته و رهبر مزدکیان، «ایندرزر» یا به گمان کریستنسن «اندرزگر» بود. اثری از نام مزدک نیست. ولی برخی اندرزگر را لقب مزدک میدانند. سپس پیروی از آیین مزدکی در همه کشور غدغن اعلام شد و هرکس که مقاومت کرد را سرکوب کردند. اموال آنها که از راه دزدی بدست آمده بود را ستانده و نیایشگاه هایشان را تخریب کرده یا به مسیحیان دادند تا کلیسا بسازند. (مالالاس، تئوفانس و تیموته ایرانی مسیحی)

باز باور داشتن به یک هالوکاست دور از خرد است. نخست اینکه مزدکیان این دوره به ویژه در دوره دوم پادشاهی قباد رسما خود را بالاتر از قانون دانسته و آنچه که خود تشخیص میدادند را انجام میدادند و به هیچ چیز پایبند نبودند و حتا امروز در متمدن ترین و پیشرفته ترین کشورها، آنارشیست های دشمن قانون را به شدیدترین نحو ممکن سرکوب میکنند. و جنگ قباد با مزدکیان به هیچوجه جنبه دینی نداشته و نمیتوان آنرا با سرکوب دینی کرتیر همانند کرد. دوم اینکه سخن راندن از کشتار 200 هزار نفره و بیشتر!! به هیچ وجه با خرد و منطق جور در نمی آید. کمتر پژوهشگر سرشناسی است که این روایات درباره کشتار مزدکیان را بی برو برگرد بپذیرد و مبالغه را در آن دخیل نداند. درباره کیفیت این کشتار نیز نظر من مانند چیزیست که درباره نوشته های کتاب اعمال شهیدان مسیحی گفتم. همچنانکه نمی توانم باور کنم که یک نویسنده مسیحی سوریانی در دربار شاپور بزرگ و شاهان پس از او و همچنین در سیاهچال های دولتی حضور دائم داشته و شکنجه مسیحیان را ثبت میکرده است، نمی توانم باور کنم که کسی کشتار و شکنجه مزدکی ها را با این جزئیات ریز ثبت کرده باشد.

 

نوشته يي در اين زمينه

 فتنه مزدك (روزنامه ي شرق) اميد عطايي فرد

شرم تاريخي (روزنامك) دكتر مسعود اميرخليلي

 

در روزنامک فردا بخوانید:

ناسيوناليسم ايرانی و « مساله‌ی مليت‌ها » در ايران (جستاری از مرتضی ثاقب فر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 30 خرداد1386ساعت 2  توسط مسعود لقمان  |