در تارنمای روزنامک، در روز 5 تیر 86 شاهد مطلبی بودیم با نام «گزندهای تعصب، نقدی بر کتاب پیامبر آریایی». استاد مرتضی ثاقب فر مترجم و پژوهشگر برجسته ادب و فرهنگ و تاریخ در این نوشته به نقد کتاب "پیامبر آریایی" نوشته "امید عطایی" پرداخته و در کنار آن موضوعاتی بسیار جذاب را مطرح ساخته و بحثی بزرگ را گشوده است.
بسیارم خوشحالم که نقدهای نویسندگان بر همدیگر را شاهدیم. بدین شکل خوانندگان کتابها با مطالعه نقدهای آن کتاب میتوانند بهتر داوری کنند. ایکاش که نقدهای یک کتاب در همان کتاب چاپ میشد. چراکه بزرگترین مشکل ما ایرانیان این است که از گذشته ها عادت کردیم که کتابی که میخوانیم را وحی منزل بدانیم. یا سراغ یک کتاب نمیرویم (میگوییم من از فلان نویسنده و فلان کتاب خوشم نمی آید! قبولش ندارم! فلانی اینطوری است!!). درحالیکه تا پیش از خواندن یک کتاب امکان داوری وجود ندارد و هرگز نباید یک نویسنده را به دلیل یک کتابش مطرود کرد. و یا وقتی یک کتاب را میخوانیم و خوشمان می آید دیگر وا ویلا. آنرا میکنیم مرجع تقلید. به واقع مرجع تقلید. یعنی اگر هم در جایی سخنی بگوییم و چیزی بنویسیم همه تقلید و بازگویی گفته فلان نویسنده است. ایکاش ساختار کتاب کاغذی همچون وبلاگ بود. و چه خوب که امثال مسعود لقمان و من و ... از نسل کسانی هستیم که با این شیوه نوشتن را آموخته اند. یعنی هنوز مرکب نوشته مان خوش نشده است، نقد آن نوشته در پای آن خود نمایی میکند. و آنهم نه تنها نقد از سوی صاحب نظران، بلکه نقد از سوی هریک از خواننده ها. که اگرچه کار را دشوار میکند، ولی به ما آموزش میدهد که حواسمان به تک تک جملاتمان باشد.
|
چرا تعصب ؟ کدام تعصب ؟
استاد دوست داشتنی، جناب ثاقب فر از همسانی جوانی خود و جوانی امید عطایی سخن گفته اند و به نکته ای اشاره کرده اند که برای من جالب توجه بود. به گفته خودشان کتاب آگاهی آریایی ایشان تاریخ 1400 سال اخیر ایران را نادیده گرفته است. ایشان با ذکر این گفته، امید عطایی را گذشته خود دانسته و خطاهای ایشان را به دلیل جوانی بخشودنی دانسته اند. منتها نکته ای که از نظر دور مانده این است که امید عطایی در آثارش هرگز تاریخ ایران را به دوره پیش و پس از اسلام بخش بندی نکرده و با کارد به سلاخی تاریخ و فرهنگ ایران نپرداخته است. آنچه برای امید عطایی به عنوان "تاریخ ایران" مطرح است، از نخستین سنگ نگاره های غارهای دوران سنگی و فلان کوزه شکسته تمدن مهجور فلان استان مربوط به 9 هزار سال پیش آغاز شده و تا دوران معاصر و همین امروز ادامه می یابد (البته با کناره گیری عمدی از مسائل سیاسی). "فرهنگ ایران" برای امید عطایی یعنی داشته های معنوی مردم ایران از چندین هزار سال پیش تا همین امروز. امید عطایی فرهنگ و تاریخ ایران را خطی میداند که شاید بالا و پایین رفته و به سمت و سویی منحرف شده باشد، ولی گسسته نمیشود.
|
امید عطایی نیز حق دارد و باید مانند همه پژوهشگران دلبسته گوشه ای از فرهنگ ایران شود. ولی اگر کسی سراغ دارد که امید عطایی در کتابی یا مقاله ای یا سخنرانی به گوشه ای از ادب و فرهنگ ایران تاخته است، به من نشان دهد. مقایسه بفرمایید با دیگر پژوهشگران. گروهی دلبسته اسلامیت ایران 1400 سال اخیر شده و عنصر ایرانی یا آریایی را محکوم میکنند. گروهی چنان غرق در فضای استوره ها شده اند که اصلا دوران تاریخی ما (ماد به بعد) را شایسته ارزش و گرامیداشت نمیدانند!!! به عکس گروهی هستند که کوچکترین ارجی برای دوران پیش از تاریخ نمیدهند. حتما جناب ثاقب فر بهتر از من با نوشته های تاریخی ایرانیان آشنا هستند. نیاز به نام بردن نیست. چنان فضایی درست کرده اند که اگر کسی پایش را به پژوهشگاه تاریخ بگذارد مانند قطب مثبت و منفی آهن ربا به یک سو میجهد. یا میشود هوادار ساسانیان و یا اشکانیان. یا هخامنشیان یا مادها. اگر هریک را ترجیح دهد هیچ حیثیتی برای دیگری باقی نمیگذارد. ولی همین امید عطایی نه تنها برای همه دوره های تاریخ ایران باستان شدیدا احترام قائل بوده و ارزش های آنها را نمایانده است، بلکه هرجا توانسته است از سلسله های پس از اسلام (صفاریان و سامانیان و ...) تمجید کرده و حتا از صفویان هواداری کرده است. جناب ثاقب فر کلاه خویش را قاضی کنید. آیا چنین کسی مانند جوانی شماست؟ آیا چنین کسی از گزند تعصب آسیب دیده است؟ عشق امید عطایی به ایران و تاریخ و فرهنگش چنان گسترده است که یک تنه در برابر هواداران نژاد و اندیشه و فرهنگ آریایی (از جمله من کوچک) ایستاده و هرگز حاضر نیست ایلامیان را کنار بگذارد. چرا؟ چون آنان نیز بخشی از تاریخ ایران را تشکیل داده اند. در آخرین سخنرانی خود در سینما ایران، با کمی عقب نشینی از مواضع پیشین، به شکل تلویحی پذیرفت که ایلامی ها هم نژاد ما و آریایی نبوده و ایرانی نیستند، ولی با صلابت گفت، "آیا ما از آریایی بودن خون خود مطمئنیم؟"
معنای تعصب را خوب میدانم و با گزندش آشنا هستم. منتها تعصب بر روی ایران و ایرانیان را نه تنها نمیفهمم، بلکه اصلا ندیدم که بخواهم بفهمم. براستی آقای ثاقب فر! چه کسی بر روی ایران تعصب داشت و از این تعصب خودش و ایران ضربه خورد؟ یک نمونه را به من نشان دهید تا با مدرک و سند به شما نشان دهم که او تعصب بر روی ایران نداشته است. هرچند همه پژوهشگران هوادار و طرفدار جریاناتی هستند که بدان اشاره کردم. جناب ثاقب فر در مدت کوتاهی که در جمع پژوهشگران تاریخی پرسه میزنم نه تنها در میان کوچکتر ها (همانند خودم)، بلکه در میان بزرگان آنچه بیش از همه چیز خودنمایی میکند، تعصب قومی – منطقه ای است. آیا این اتفاقی است که پژوهشگران آذربایجانی و کرد تلاش میکنند مادها را برکشند و پژوهشگران خراسانی و دیگر نقاط شرق ایران، همین کار را در خصوص دوره اشکانی انجام میدهند. و همچنین دیگران. چنان جوی درست کرده اند که یک پژوهشگر جوان اهل مازندران و گیلان پس از ورود به این حیطه همه توجهش را به دوره هایی که مربوط به استان اوست میکند. این فضا مخلوق هم نسلان شماست جناب ثاقب فر. و هم نسلان امید عطایی و هم نسلان من با همه تلاش هنوز نتوانستند از آن بگریزند. در این فضا حافظ و سعدی میشود برای شیرازی ها، آل زیار و بویه برای گیلان، مازیار برای مازندران، بابک و ماد برای آذربایجان، پارتها برای خراسان و هخامنشیان و ساسانیان برای مردم استان فارس و البته کوروش برای خوزستان. این فضایی است که سعدی و مولوی میشود برای مسلمانان، حافظ و فردوسی را هم که هرکسی با دید خویش نخست تفسیر کرده و سپس برداشت میکند. زرتشت و شخصیت های ایران باستان برای زرتشتی ها و ... این امید عطایی است که همه اینها را شکسته است. چرا به این وجه از کار او نگاه نمیکنید؟ امید عطایی به همین جا بسنده نکرده و سخن از یکی بودن فرهنگ و تمدن همه مردمان منطقه میزند. شاید بتوان این استراتژی او را افراط یا به فارسی زیاده روی تلقی کرد ولی نمیتوان آنرا "تعصب" نامید. و این از شما که به زبان پارسی خیلی خوب اشراف دارید بعید بود که کارهای امید عطایی را متعصبانه بدانید. شاید کارهای او را خوب بررسی نکردید ولی با نگاهی خوب خواهید دید که نظریات او مورد مخالفت متعصبین قرار میگیرد. مگر اینکه بگویید متعصب فقط کسی است که از ایران بگوید. خیر! آنکس هم که مدام بر ضد ایران میگوید متعصب است. آنکسی که ظاهرا از ایران میگوید ولی ایران را مصادره به مطلوب کرده است نیز متعصب است. چه کسی که ایران را برای اسلام و مسلمین مصادره به مطلوب کرده و چه کسی که ایران را برای یک گروه، یک دودمان، یک حکومت، یک منطقه، یک شاعر، یک دانشمند میداند.
نقد بر نوشته ی استاد ثاقب فر :
حال اجازه دهید به نقد همین چند سطر شما بپردازم. با بررسی اشتباهات امید عطایی درباره واژگان و ریشه لغات کاری ندارم که از توان و سواد من بیرون است. فرمودید مری بوس با همه عظمت علمی را در کنار هاشم رضی گذاشته اند!!! ولی هیچ توضیحی ندادید که چرا مری بویس برای شما کوه است و هاشم رضی کاه؟ هیچ نمیگویم که هرچه بگویم پیش زمینه های ذهنی خودم را گفته اند. بدبختانه این هم یکی از معضلات ماست که یا خارجی بودن پژوهشگر و درس خوانده فلان دانشگاه بودن نشانه اعتبار است و ایرانی بودن مایه شرم!! و یا بیگانه بودن یعنی مزدور دستگاه جاسوسی بودن (وای به حالش اگر یهودی هم باشد!!) و فقط ایرانیان حق دارند درباره ایرانشناسی قلم به دست بگیرند.
درباره مُثُل افلاطون و برابریش با فروهرها آنچه نوشتید بیشتر باعث اعتبار یابی این برابری بود تا نقض آن. چون از بزرگانی که بدین همسنجی اشاره داشتند پرداختید و اشاره ای به بزرگانی که هم رای شما هستند نکردید.
هیچ شکی نیست که کسی نمیتواند یک بخش داستان استوره ای مانند کیانیان را مو به مو و جزء به جزء یک سلسله تاریخی بداند. ولی همانندی هایی که میان داستان کیانیان و تاریخ هخامنشیان است، آنقدر هست که شما با یک جمله "یکی دانستن کیانیان با هخامنشیان، سخت محل تردید است" کلا این تئوری را نقض کنید. شگفت انگیز سبک نوشتار شماست که بیشتر نظر مخالفتان را اثبات میکنید. اشاره شما به نوشته بیرونی در آثار الباقیه در خصوص کیخسرو و کوروش این تئوری را تقویت کرد. به هر روی نه با یک همانندی میتوان حکم داد که کیانیان همان هخامنشیان هستند و نه با یک تفاوت میتوان حکم داد که نیستند. و این انتظار از کسی چون شما که عمری را در فلسفه گذرانده میرود که الگویی مناسب برای ما جوانان باشیم. خود من این نقطه ضعف را دارم که با دیدن نخستین همانندی میان دو چیز جو زده میشوم ولی در بیشتر مواقع پس از چندی پی میبرم که موضوع به همین آسانی نیست.
|
اما درباره ماجرای همیشگی کم بودن بخش اشکانی در شاهنامه فردوسی. فرمودید : «بیرونی در همان آثارالباقیه (صص 155 تا 159) به نقل از حمزه اصفهانی (از کتاب تواریخ کبار الامم.....که می گوید به نقل از اوستا و "نسخه ی موبد" نوشته) و نیز به نقل از مورخی به نام ابوالفرج ابراهیم بن احمد بن خلف زنجانی (که هر دو متعلق به قبل از فردوسی بوده اند) پنج جدول از شاهان اشکانی نقل می کند که کامل تر و مفصل تر از همه ی جدول سوم منقول از حمزه اصفهانی است که در قرن سوم هجری می زیسته و اگر اشخاصی که منابع فردوسی بوده اند، می خواسته اند، می توانسته اند آن را در اختیار فردوسی بزرگ نیز قرار دهند تا آن بی گناه فقط 20 بیت در مورد اشکانیان نسراید و با تاسف ننویسد که: "از ایشان به جز نام نشنیده ام / نه در نامه ی خسروان دیده ام»
و سپس از این نتیجه گرفتید که «بیش از هزار سال تاریخ ایران (از مادها تا پایان اشکانیان) در آتش جهل و تعصب و خرافات موبدان، مسکوت گذاشته و تحریف شده است.»
نخست بیاییم ببینیم که شاهنامه فردوسی چه نقشی در تاریخ ایران داشته است که نیامدن بخش هخامنشیان و مادها و کمبود آگاهی از دوره اشکانی باعث شده تا هزار سال تاریخ ایران در آتش جهل و تعصب مسکوت گذاشته و تحریف شده باشد؟
|
خود شما میفرمایید که بیرونی پس از فردوسی به آگاهی های بسیار بیشتر از آنچه در شاهنامه راجع به دوران پیش از ساسانی است، دست یافته است. نتیجه منطقی اینکه این آگاهی ها از دوران فردوسی عبور میکند. فردوسی پلی میان گذشته و حال نیست (در این یک مورد عرض میکنم). چراکه پیش از فردوسی سخن از اشکانیان و هخامنشیان و ... رفته است و پس از فردوسی کسی همچون بیرونی آنرا بازگو میکند و آنوقت نوشتار بیرونی جاودانه شده و تا امروز در دست ماست. اینجا نتیجه اصلی که تولید میشود این است که چه شاهنامه از اینها بگوید و چه نگوید، اینها در منابع دیگر هستند. چه پیش و چه پس از فردوسی. و اگر قصد آن موبدان مورد خشم شما، تاریخ زدایی است، هم ابله بودند که تصور میکردند در این جهان فقط فردوسی راوی تاریخ است و هرچه از دید او پنهان بماند از دید آیندگان پنهان مانده است و هم ناموفق بودند، چون به هر حال چنین نشد. و ما امروز از طریق همین منابع دیگر دوران پیش از ساسانیان را میشناسیم.
ولی نتیجه فرعی که از سخنان جناب ثاقب فر بدست می آید (تاکید میکنم نتیجه فرعی) این است که فردوسی از این خطا عمد داشته و گناهکار است. جناب ثاقب فر با یک جمله «تا آن بی گناه فقط 20 بیت در مورد اشکانیان نسراید و با تاسف ننویسد که: از ایشان به جز نام نشنیده ام / نه در نامه ی خسروان دیده ام»
|
تلاش میکند این اتهام را از ذهن خواننده دور کند. چون خود ایشان میدانند که آنچه میگویند به همین منتهی میشود. فردوسی یک پژوهشگر بود. یک شاعر درباری که به او بگویند "این کتاب نثر را امروز میگیری و فردا به نظم تحویل میدهی و پولت را میگیری"!!! نبود. در جای جای شاهنامه میبینیم که فردوسی سخن از منابع گوناگون میزند. بیشینه پژوهشگران از آشنایی خود فردوسی به زبان پهلوی سخن میگویند. این یعنی منبع او فقط شاهنامه های پراکنده نظم و نثر به فارسی نبوده. و البته کسی که در آن دوران آنقدر باسواد است که پهلوی بداند، عربی نیز میدانسته. به ویژه که شعوبیان در زبان عربی متبحر بودند. جناب ثاقب فر با آنچه شما مطرح کردید، فردوسی بیش از موبدان شاهنامه ابومنصوری و موبدان دوران ساسانی مقصر است. چراکه موبدان زرتشتی شاهنامه ابومنصوری فقط به منابع پهلوی کهن دسترسی داشتند و موبدان دوران ساسانی نیز همچنین. ولی فردوسی یک مسلمان در جامعه ای اسلامی بود که در آنروز منابع غربی و یونانی برایش مانوس تر بود تا پهلوی و ایرانی.
سخن درباره ناآگاهی موبدان ساسانی درباره هخامنشیان و مادها بسیار اختلاف انگیز است. ولی جناب ثاقب فر گناه این فراموشی را از اسکندر و جانشینانش برداشته و به گردن ساسانیان انداختند تا به ما ثابت کنند که تعصب ندارند. همه پژوهشگران ساسانیان را جانشین هخامنشیان دانسته و بیشینه پژوهشگران دین هخامنشیان را مزداپرستی دانسته اند (البته نه همان مزدیسنای دوره ساسانی). برپا کنندگان ساسانیان کسانی نیستند جز اشراف پارسی (استخر همسایه پرسپولیس) و موبدان مادی (مغان طایفه ای از ماد). سخن از اینکه چنین حکومت اصیل و وفاداری که اصلا بر ضد اشکانیان انقلاب کرده است به قصد ناسیونالیسم و به قصد احیای فرهنگ باستانی و گذشته پرشکوه ایران، ناگهان گذشته را نابود کند، هرگز پذیرفته نیست. ضمن اینکه منطق جناب ثاقب فر پارادوکس دارد. ایشان سخن تورات را که امروز یهودیان نیز نمیپذیرند، را وحی منزل دانسته و کوروش را ستایشگر یهوه میداند و آنوقت این را در کنار بهره گیری از استوانه بابلی دلیلی برای حذف کوروش از تاریخ میداند. درحالیکه سخن از ستایش یهوه جعل است و استوانه بابلی نیز بی گمان برای شهر بابل نگاشته شده و اگر کوروش همان مفاد را به دیگر سرزمین ها نیز فرستاده باشد، بر اساس همان باور خودش باید در هر اعلامیه به خدای ویژه آن سرزمین اشاره کند. پس استوانه بابلی مهری نیست که بر پیشانی کوروش خورده و به خاطر آن کوروش را ستایشگر مردوک! بدانیم. که بی گمان چنین شخصی که با دیدن بزرگی بابل شیفته فرهنگ و دین بیگانه شده و خود را فراموش کند، لایق فرمانروایی بر ایرانیان نبوده است. منطق ایشان اینجا مشکل پیدا میکند که چرا به گناه کوروش همه هخامنشیان را نابود کردند؟ مگر داریوش بزرگ در کتیبه هایش بیشتری بهره گیری از گاتها و اوستا را ندارد؟ کدام نوشتار باستانی ایران از نوشتار داریوش و شاهان پسین هخامنشی به اندیشه زرتشت و اوستا نزدیک تر است. چطور موبدان ساسانی که همه اینها را میدانستند، اینقدر خالی از هوش بودند که هخامنشیان را به کل نابود کنند؟ هخامنشیانی که استاد ثاقب فر از آن سخن میگوید تا این اندازه با ساسانیان و تفکر آنان تفاوت ندارد. جناب ثاقب فر بهتر از همه ما با کتیبه خشایارشا که در آن به سرکوب دین های دیگر و اجبار به مزداپرستی میپردازد آشنا هستند. کتیبه ای که در پشت آزادمنشی کوروش پنهان شده و تا سخن از هخامنشیان می آید همه ما (خود من) میگوییم استوانه بابلی. ولی وقتی سخن از ساسانیان _این مظلوم ترین دودمان در پژوهشهای یکسده اخیر_ میرود نخست کتیبه کرتیر (که همانند کتیبه خشایارشا است) مطرح میشود.
|
هیچ اشکالی ندارد که شما خود را شیفته هخامنشیان بدانید. هخامنشیان هم ایرانی بودند و شیفته هخامنشیان، شیفته ایران است. ولی اینطور بی رحمانه درباره ساسانیان سخن راندن آیا منصفانه است؟ امید عطایی از این جهت الگوی خوبی است و نه دیگران. چراکه او در میان این دودمان ها، ساسانیان را برتر میشمارد، ولی هرگز این باعث نگشته تا دوره های دیگر را محکوم کرده و جنگ دودمان ها را از نو زنده کند.
آنچه از سخنان شما و همسانان شما درباره ساسانیان برداشت میشود، یک بدی بسیار بزرگ دارد و آن اینکه بدبختانه ساسانیان ایرانی ترین دودمان ایران بودند. یعنی از هر جهت که بنگریم (خط، زبان، دین، فرهنگ، هنر، صنعت و ...)، دوره ساسانی دوره ایرانیت است و هرچه به گذشته برویم وجه دیگر فرهنگ ها بیشتر میشود و هرچه جلو بیاییم باز همینطور (این نه گفته من کوچک است، بلکه این را در کتابهای بزرگان ایرانشناسی، چه ایرانی و چه بیگانه می یابیم). اگر دوره ساسانیان به گفته فریدون جنیدی سیاه ترین دوره ایران است (کتاب حقوق جهان در ایران باستان _ صفحه اش یادم نیست. بگردید می یابید)، پس بدا به حال ما که آنزمان که "خودمان" بودیم سیاه بودیم و هرچه از "خودمان" فاصله گرفتیم، سفید شدیم.
ترجیح میدهم به ماجرای مضحک پایان هزاره اشاره نکنم که به راستی بزرگترین توهین به نیاکان ماست که اینقدر بی مایه و خنگ بودند که تصور میکردند با جابجایی در سالشمار تاریخی و گول خوردن مردمان، اهورامزدا و زروان و اهریمن و سپندارمز و ... گول میخورند و آنها آن بالا نشسته اند که این پایین مردم برایشان تاریخ بنویسند. این بودند نیاکان ما؟ یک گفته مسعودی کافیست تا ما نیاکان خود را ارزان بفروشیم؟ جناب ثاقب فر که همواره هرودوت را نقد میکنند، چطور درباره تاریخ ساسانیان بی چون و چرا گفتارها را میپذیرند؟ درحالیکه هرودوت معاصر هخامنشیان است و مسعودی 750 سال پس از اردشیر بابکان.
دوستدار همیشگی آثار و بیش از آن دوستدار شخصیت والای استاد ثاقب فر
بهرام روشن ضمیر



