
آقای لقمان گرامی
با درود
مایل هستم به اطلاع شما برسانم که در گفت و گوی شما با آقای ثاقب فر اشتباهاتی غیر عمدی در بازگویی خاطرات آقای ثاقب فر رخ داده است که برای جلو گیری از غلط جا افتادن وقایع تاریخی ِ در اذهان، بویژه اذهان ِ جوانان ِ جویای ِ تاریخ، توضیحاتی را در این زمینه به اطلاع همگان می رسانم.
آقای ثاقب فر می فرمایند:
"_ در سال 47، در « طرح تقسیمات کشوری » سازمان برنامه که با کمک وزارت کشور انجام می شد به توصیه دوستانم به کار پرداختم که البته موقت بود. در آنجا با برخی از رهبران بعدی سازمان های مجاهدین خلق، چریک های فدایی خلق و چریک ها و سیاسیون مستقل ( مانند احمد رضایی، حبیب رهبری، شکرالله پاک نژاد، کاخ ساز، صدرایی و ... که همگی بعدها یا در درگیری با پلیس کشته شدند یا پس از انقلاب، اعدام گردیدند ) و نیز داریوش محقق زاده و علی میرزایی و چند تن دیگر که نامشان را فراموش کرده ام آشنا شدم. در اسفند ماه شکرالله پاک نژاد به من پیشنهاد کرد که با هم از راه عراق به فلسطین برویم که نپذیرفتم و او خود رفت که در مرز دستگیر و بعدها معلوم شد، رهبر گروهی به نام فلسطین بوده است و مقاومت و دفاعیات او در دادگاه نام او را بلند آوازه و محبوب جوانان نمود. گویا در پیرامون همان زمان بود که شاه در سخنانی _ نقل به مضمون _ گفت: « این آقای پاک نژاد اگر نژادش پاک است چرا به فلسطین می رود و به ملت خودش خدمت نمی کند؟ » پاک نژاد پس از انقلاب اسلامی گویا سازمانی به نام دفاع از زندانیان سیاسی تاسیس کرد که همین به اعدام او انجامید."
اشتباه غیر عمد آقای ثاقب فر در پاراگراف بالا این است که آقای کاخساز ( ناصر کاخساز ) را جزء کشته شدگان و یا اعدام شدگان قبل و یا بعد از انقلاب به حساب می آورند. در حالی که آقای کاخساز در حال حاضر در قید حیات هستند و در شهر وپرتال آلمان زندگی می کنند و آخرین مقاله ایشان پس از دیداری از دوستان و خویشان خود در آمریکا در سایت " ایران امروز " تحت عنوان " لبخند مردم ایالت متحده " منتشر شده است.
در همین گفت و گو آقای ثاقب فر در جای دیگر اشاره می کند:
"یکی از دوستانی که در سال 47 ضمن کار در سازمان برنامه با او آشنا شده بودم حبیب رهبری از سازمان مجاهدین خلق بود که او نیز پس از یورش پلیس به سازمانشان در سال گذشته متواری شده بود. شبی در اردیبهشت ماه 51، سرزده به خانه من آمد و فردایش رفت و متاسفانه روز بعد با ناراحتی در روزنامه خواندم که در پی یک تعقیب و گریز همراه با یکی از رفقایش در خیابان کشته شده است و اين نيز بر هراس من افزود، ضمن اينكه در همين ماه نخستين گروه مجاهدين نيز اعدام شدند."
به نظر می رسد که آقای ثاقب فر در بازگویی خاطرات در باره تاریخ وقوع رویداد، دچار اشتباه شده است.
در پاراگراف بالا آقای حبیب رهبری هر چند در سال 51 و یا بعد تر کشته شده است اما سازمان مجاهدین در سال قبل از سال 47 مورد هجوم قرار نگرفته است تا حبیب رهبری متواری شود.
زیرا می دانیم که سازمان مجاهدین خلق در شهریور ماه 1344 هسته اولیه اش توسط محمد حنیف نژاد، سعید محسن و عبدی نیک بین رودسری بنیان گذاشته شد ولی بعدها عبدی نیک بین رودسری به دلایلی که از حوصله این یادآوری خارج است از سازمان کناره می گیرد و جایش را اصغر بدیع زادگان پر می کند.
این سازمان به گفته اعضاء و تاریخش تا شهریور سال 1350 فقط به کارهای تشکیلاتی، تدوین ایدوئولوژی، تدوین استراتژی و پرورش کادرهای همه جانبه مشغول بود و اساسأ در هیچ کار عملی شرکت نداشت. هر چند قبل و پس از 19 بهمن در سیاهکل این سازمان برای فراگیری عملیات چریکی و تهیه سلاح، اعضایی از خود را به اردوگاه های الفتح در لبنان، سوریه، اردن و امیرنشین های خلیج فارس فرستاد. اما تا شهریور 1350 در هیچ عملیاتی شرکت نداشت.
این سازمان برای اولین بار در شهریور ماه 1350 مورد حمله پلیس امنیتی قرار گرفت و بیش از 80 درصد از کادرشان دستگیر شدند.
بنا براین طبق این توضیحات، سازمان مجاهدین در سال قبل از سال 47 مورد هجوم قرار نگرفت و حبیب رهبری هم نه در سال قبل از سال 47 متواری شد، بلکه پس از شهریورماه سال 50 متواری شد.
در ضمن اولین گروه از مجاهدین به نامهای علی میهن دوست، علی باکری، ناصر صادق و محمد بازرگانی نه در اردیبهشت ماه بلکه در اواخر فروردین ماه سال 51 اعدام شدند.
با احترام
احمد پناهنده
پاسخ سردبیر روزنامک به دکتر پناهنده
دکتر پناهنده ی گرامی، از باریک بینی و دقت نظر شما سپاسگزارم و خوشحالم که روزنامک چنین خوانندگانِ نکته سنج و فرهیخته ای دارد.
اشاره ی نخست شما را با استاد ثاقب فر در میان گذاشتم و ایشان چنین گفت:
در مورد آقای "ناصر کاخساز" حق باشماست و اشتباهی در یادآوری خاطرات رخ داده است، به خاطرِ تذکر این نکته از شما سپاسگزارم.
اما در مورد اشاره ی دوم شما
یک بدفهمی از متن گفت و گو رخ داده است چراکه استاد ثاقب فر در هنگام بیان خاطرات سال 51، از آقای حبیب رهبری که در سال 47 با ایشان آشنا شده بود، نام می برد، پس طبعاً زمانی که از سال گذشته یاد می کند، مرادش سال 1350 است نه سال 1346.
پس با این وجود، سایر مواردی هم که شما فرموده اید، در مورد تاریخ وقوع رویدادهایی که آقای ثاقب فر اشاره می کند، کاملاً صدق می کند و اشتباهی رُخ نداده است.
با سپاس
مسعود لقمان
اشاره ای از دکتر جلیل دوستخواه درباره ي نوشته ي دكتر پناهنده:
«علی میهن دوست» اعدام نشد. او در اصفهان و در آستانه ی در خانه ی پناهگاهش در کوچه ای از خیابان میر که لو رفته بود، در هجوم ماموران امنیتی، به ضرب گلوله ی آنان کشته شد.
پیوند به نوشته مورد بحث:
نگاهی به یک زندگی (بخش دوم) گفت و گوی ویژه ی روزنامک با استاد مرتضی ثاقب فر
پاسخی دکتر پناهنده به دکتر دوستخواه
دوست فرزانه ام جناب آقای مسعود لقمان گرامی
با سپاس از پیگیری شما برای گزارش دقیق تاریخی و اظهار محبت نسبت به من.
از آقای ثاقب فر تشکر می کنم که جوابی در این باره به اشتباهات وارده در گفت و گو با روزنامک را داده اند.
اما وقتی که مجددأ به ساختار جمله بندی آقای ثاقب فر در مورد حبیب رهبری رجوع کردم، با خواندن آن، این ابهام در خواننده ایجاد می شود که ایشان قبل از سال 47 را منظور دارند.
اما همینکه در جواب اشاره فرموده اند که منظورشان قبل از سال 51 است، ایراد و مسئله منتفی است.
درباره اشاره آقای دکتر جلیل دوستخواه آنجا که می فرمایند: " «علی میهن دوست» اعدام نشد. او در اصفهان و در آستانه ی در خانه ی پناهگاهش در کوچه ای از خیابان میر که لو رفته بود، در هجوم ماموران امنیتی، به ضرب گلوله ی آنان کشته شد."
مایل هستم به اطلاع ایشان و همچنین خوانندگان روزنامک برسانم که علی میهن دوست برخلاف اشاره آقای دکتر دوستخواه، جزء دستگیر شدگان سری اول سازمان مجاهدین خلق در شهریور ماه سال 50 و بعد تر است. میهن دوست نه اینکه در درگیری نظامی در خیابان میر اصفهان کشته نشد، بلکه در خانه های تیمی در سال 50 دستگیر شد و در دادگاه نظامی همراه مسعود رجوی، علی باکری، محمد بازرگانی و ... محاکمه شد و سپس در 30 فروردین ماه سال51 جزء اولین گروه از مجاهدین اعدام شد.
برای اثبات این مدعایم، آقای دکتر دوستخواه را به تاریخچه سازمان مجاهدین ارجاع می دهم.
اما برای زدودن ابهام در این باره توجه ایشان را به مصاحبه آقای سعید شاهسوندی یکی از اعضای مرکزیت سابق مجاهدین خلق با حسین مُهری جلب می کنم.
آقای شاهسوندی می گوید:
" ... اولین عمل نظامی سازمان مجاهدین و در واقع شهید شدن اولین فرد این سازمان است به نام احمد رضایی که طی یک عملیات انتحاری یا فدایی آن موقع گفته می شد عملیات فدایی احمد با نارنجک خودش و اسلحه اش را و تعدادی از افراد ساواک را که می خواستند محاصره اش کنند، اعلام تسلیم می کند و بعد منفجر می شود. تا قبل از آن سازمان مجاهدین به طور کامل مسلح نشده بود. افراد سازمان مخفی شده بودند، ولی مسلح نشده بودند. تک و توک افراد اسلحه داشتند، بعد از ماجرای احمد تمام دستها برای گرفتن اسلحه دراز شد و همه اسلحه خواستند. غیر از یک یا دو نفر که قابل ذکر نیست. این فضای عمومی آن زمان است. در ادامه این مسئله ما در چند هفته بعد از آن در اسفند 1350 شاهد علنی شدن و اعلام اولین دادگاه رهبران مجاهدین هستیم. اولین گروه از مجاهدین که به صورت علنی در دادگاه های نظامی محاکمه می شوند. این گروه در واقع رهبران اصلی سازمان را شامل نمی شود. نیک نژاد و سعید محسن را شامل نمی شود، رسول مشکین فام را هم شامل نمی شود، اینها در واقع رهبران درجه دوم هستند، ولی اکثرا کادرهای مرکزی است. مسعود رجوی یکی از آنهاست، محمد بازرگانی، علی اصغر میهن دوست، ناصر صادق و چند نفر از کادرهای دیگر سازمان هم هستند، تقی شهرام هم در همین دادگاه است. آقای غرضی که بعدها وزیر پست و تلگراف و تلفن جمهوری اسلامی شد، در این گروه 11 نفری شرکت دارد. در این دادگاه براساس تقسیماتی که صورت گرفته بود، هدف سازمان در واقع به چند محور اساسی است. یک اینکه اعتقادات ایدئولوژیکی خودش را توضیح بدهد و معرفی کند، یعنی مسلمان بودن خودشان و آن نوع مسلمانی که هستند و آن دیدی که نسبت به اسلام دارند، مسئله اسلام را چگونه می بینند. چون اولین بار بود که این سازمان داشت تریبونی در اختیارش قرار می گرفت که بتواند دیدگاه هایش را و نقطه نظرات اسلامی اش را بیان کند. محور دوم این دفاعیات دیدگاه سازمان در مورد مسائل سیاسی بود که چرا به مبارزه مسلحانه روی آورده و در سطح منطقه اینها تقسیم بندی شد. از بین اعضا، علی میهن دوست در مورد استراتژی مبارزه مسلحانه صحبت کرد. و در جایی هم خطاب به دادستان گفت یعنی وقتی آنها با هم بگو مگو می کردند در دادگاه گزارش این مختصر این قضیه در روزنامه های آن وقت هم منعکس شد و این مطلبی را که الان می خواهم خدمتتان بگویم حتی تیتر روزنامه های اطلاعات و کیهان آن موقع بود که علی میهن دوست خطاب به دادستان گفت که "اگر الان هم مسلسل داشتم در سینه تو خالی می کردم" ..."
با احترام
احمد پناهنده

